قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو / آثار: دفترهای شعرها / شعرها: هوای تازه (صفحه 2)

شعرها: هوای تازه

سفر

در قرمزِ غروب،
رسیدند
از کوره‌راهِ شرق، دو دختر، کنارِ من.
تابیده بود و تفته
مسِ گونه‌هایشان

و رقصِ زُهره که در گودِ بی‌تهِ شبِ چشمِشان بود
به دیارِ غرب
ره‌آوردِشان…

توضیحات بیشتر »

گل‌کو

شب ندارد سرِ خواب.

 

می‌دود در رگِ باغ
باد، با آتشِ تیزابش، فریادکشان.

 

پنجه می‌ساید بر شیشه‌ی در
شاخِ یک پیچکِ خشک
از هراسی که ز جایش نرباید توفان.

 …

توضیحات بیشتر »

صبر تلخ

با سکوتی، لبِ من
بسته پیمانِ صبور ــ

 

زیرِ خورشیدِ نگاهی که ازو می‌سوزم
و به‌نفرت بسته‌ست
شعله در شعله‌ی من،

 

زیرِ این ابرِ فریب
که بدو دوخته چشم
عطشِ…

توضیحات بیشتر »

مه

بیابان را سراسر مه گرفته‌ست.
چراغِ قریه پنهان است
موجی گرم در خونِ بیابان است

بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیانِ گرمِ مه، عرق می‌ریزدش آهسته از هر بند.…

توضیحات بیشتر »

غبار

از غریوِ دیوِ توفانم هراس
وز خروشِ تُندرم اندوه نیست،
مرگِ مسکین را نمی‌گیرم به هیچ.

 

استوارم چون درختی پابه‌جای
پیچکِ بی‌خانمانی را بگوی
بی‌ثمر با…

توضیحات بیشتر »

انتظار

از دریچه
با دلِ خسته، لبِ بسته، نگاهِ سرد
می‌کنم از چشمِ خواب‌آلوده‌ی خود
صبحدم
بیرون
نگاهی:

 

در مه آلوده هوای خیسِ غم‌آور
پاره‌پاره رشته‌های نقره…

توضیحات بیشتر »

تردید

او را به رؤیای بخارآلود و گنگِ شام‌گاهی دور، گویا دیده بودم من…

 

لالاییِ گرمِ خطوطِ پیکرش در نعره‌های دوردست و سردِ مه گم بود.

 

لبخندِ بی‌رنگش به…

توضیحات بیشتر »

احساس

سه دختر از جلوخانِ سرایی کهنه سیبی سُرخ پیشِ پایم افکندند
رخانم زرد شد امّا نگفتم هیچ
فقط آشفته شد یک دَم صدای پای سنگینم به روی فرشِ سختِ سنگ.

 

دو دختر از دریچه…

توضیحات بیشتر »