شعرها: هوای تازه
هوای تازه

سفر

در قرمزِ غروب،
رسیدند
از کوره‌راهِ شرق، دو دختر، کنارِ من.
تابیده بود و تفته
مسِ گونه‌هایشان

و رقصِ زُهره که در گودِ بی‌تهِ شبِ چشمِشان بود
به دیارِ غرب
ره‌آوردِشان…

هوای تازه

گل‌کو

شب ندارد سرِ خواب.

 

می‌دود در رگِ باغ
باد، با آتشِ تیزابش، فریادکشان.

 

پنجه می‌ساید بر شیشه‌ی در
شاخِ یک پیچکِ خشک
از هراسی که ز جایش نرباید توفان.

 …

هوای تازه

صبر تلخ

با سکوتی، لبِ من
بسته پیمانِ صبور ــ

 

زیرِ خورشیدِ نگاهی که ازو می‌سوزم
و به‌نفرت بسته‌ست
شعله در شعله‌ی من،

 

زیرِ این ابرِ فریب
که بدو دوخته چشم
عطشِ…

هوای تازه

مه

بیابان را، سراسر، مه گرفته‌ست.
چراغِ قریه پنهان است
موجی گرم در خونِ بیابان است

بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیانِ گرمِ مه، عرق می‌ریزدش آهسته از هر…

هوای تازه

از زخمِ قلبِ «آبائی»

دخترانِ دشت!
دخترانِ انتظار!
دخترانِ امیدِ تنگ
در دشتِ بی‌کران،
و آرزوهای بی‌کران
در خُلق‌های تنگ!

دخترانِ خیالِ آلاچیقِ نو
در آلاچیق‌هایی که صد سال! …

هوای تازه

بادها

امشب دوباره
بادها
افسانه‌ی کهن را آغازکرده‌اند

 

«ــ بادها!
بادها!
خنیاگرانِ باد!»

 

خنیاگرانِ باد
ولیکن
سرگرمِ قصه‌های ملولند…

 

 

«ــ …

هوای تازه

غبار

از غریوِ دیوِ توفانم هراس
وز خروشِ تُندرم اندوه نیست،
مرگِ مسکین را نمی‌گیرم به هیچ.

 

استوارم چون درختی پابه‌جای
پیچکِ بی‌خانمانی را بگوی
بی‌ثمر با…

هوای تازه

انتظار

از دریچه
با دلِ خسته، لبِ بسته، نگاهِ سرد
می‌کنم از چشمِ خواب‌آلوده‌ی خود
صبحدم
بیرون
نگاهی:

 

در مه آلوده هوای خیسِ غم‌آور
پاره‌پاره رشته‌های نقره…

هوای تازه

تردید

او را به رؤیای بخارآلود و گنگِ شام‌گاهی دور، گویا دیده بودم من…

 

لالاییِ گرمِ خطوطِ پیکرش در نعره‌های دوردست و سردِ مه گم بود.

 

لبخندِ بی‌رنگش به…

هوای تازه

احساس

سه دختر از جلوخانِ سرایی کهنه سیبی سُرخ پیشِ پایم افکندند
رخانم زرد شد امّا نگفتم هیچ
فقط آشفته شد یک دَم صدای پای سنگینم به روی فرشِ سختِ سنگ.

 

دو دختر از دریچه…

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.