قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو / آثار: دفترهای شعرها / شعرها: هوای تازه (صفحه 4)

شعرها: هوای تازه

بودن

گر بدین‌سان زیست باید پست
من چه بی‌شرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه‌ی بن‌بست.

 

گر بدین‌سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم…

توضیحات بیشتر »

شبانه

شبانه شعری چگونه توان نوشت
تا هم از قلبِ من سخن بگوید، هم از بازویم؟

 

شبانه
شعری چنین
چگونه توان نوشت؟

 

 

من آن خاکسترِ سردم که در من
شعله‌ی همه عصیان‌هاست،…

توضیحات بیشتر »

شبانه

یارانِ من بیایید
با دردهایِتان
و بارِ دردِتان را
در زخمِ قلبِ من بتکانید.

 

من زنده‌ام به رنج…
می‌سوزدم چراغِ تن از درد…

 

یارانِ من بیایید
با دردهایِتان…

توضیحات بیشتر »

شبانه

من سرگذشتِ یأسم و امید
با سرگذشتِ خویش:

 

می‌مُردم از عطش،
آبی نبود تا لبِ خشکیده تر کنم.

 

می‌خواستم به نیمه‌شب آتش،
خورشیدِ شعله‌زن به‌درآمد چنان…

توضیحات بیشتر »

شبانه

به خانمِ آنگلا باران‌ْی

 

شب که جوی نقره‌ی مهتاب
بیکرانِ دشت را دریاچه می‌سازد،
من شراعِ زورقِ اندیشه‌ام را می‌گشایم در مسیرِ باد

 

شب که آوایی نمی‌آید…

توضیحات بیشتر »

شبانه

وه! چه شب‌هایِ سحرْسوخته
من
خسته
در بسترِ بی‌خوابیِ خویش

درِ بی‌پاسخِ ویرانه‌ی هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته‌ام کوفته‌ام.

 

کس نپرسید…

توضیحات بیشتر »

شبانه

       ۱

 

یه شبِ مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه

باغِ انگوری
باغِ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اون جا که شبا
پُشتِ بیشه‌ها
یه پری میاد
ترسون و لرزون…

توضیحات بیشتر »

راز

با من رازی بود
که به کو گفتم
با من رازی بود
که به چا گفتم

تو راهِ دراز
به اسبِ سیا گفتم
بی‌کس و تنها
به سنگای را گفتم

 

 

با رازِ کهنه
از را رسیدم
حرفی نروندم…

توضیحات بیشتر »

بارون

بارون میاد جرجر
گم شده راهِ بندر

 

ساحلِ شب چه دوره
آبش سیا و شوره

 

ای خدا کشتی بفرست
آتیشِ بهشتی بفرست

 

جاده‌یِ کهکشون کو
زُهره‌ی آسمون کو

 

چراغِ…

توضیحات بیشتر »