قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو (صفحه 3)

آثار احمد شاملو

لوح اول

گیل‏گمش خداوندگارِ زمین همه ‏چیزی را می‏دید با همه كسان آشنایی می‏جست و كار و توانِ همگان بازمی‏شناخت همه چیزی را درمی‏یافت از درونِ زندگی آدمیان و به رفتار ایشان آگاه بود رازها را و نهفته‏ها را باز می‏نمود دانش‏هایی به ژرفای بی‏پایان بر او آشكاره می‏شد از روزگارانِ پیش‏تر از توفانِ بزرگ آگاهی می‏گرفت. ت…

توضیحات بیشتر »

لوح دوم

انكیدو از آستانه‏ی معبد می‏گذرد و به معبر گام می‏نهد. مردم از دیدارِ وی به شگفت می‏آیند. بالای عظیمش از همه بزرگانِ شهر درمی‏گذرد. موی سر و ریش‏اش را هیچگاه نبریده‏اند. از كوهسارانِ ئه‏نو پهلوانی به شهر درآمده است. راهِ پهلوانان اوروك را به خانه‏ی مقدس بربسته است. مردان در برابرِ او صف آراسته‏اند. همه گ…

توضیحات بیشتر »

لوح سوم

انكیدو به تالارِ درخشانِ شاه گیل‏گمش پای می‏نهد. قلبش فشرده چون مرغِ آسمان در تپیدن است. شوقِ دشت و جانورانِ دشت در او هست. دردِ جانش را به آوازِ بلند بر زبان می‏آورد و بی‏درنگی از شهرِ اوروك به جانب صحرای وحش شتاب می‏كند.
گیل‏گمش پریشان است. یارش رفته .
او، گیل‏گمش، به پای برمی‏خیزد. سالدیدگان قوم را فرا خو…

توضیحات بیشتر »

لوح چهارم

شَمَش، خدای سوزانِ آفتابِ نیمروز، با گیل‏گمش چنین گفت: «ــ با یارِ خود برخیز تا با خومبه‏به پیكار كنی. او را به نگهبانی جنگلِ سدر برگماشته‏اند كه شیبِ آن از دامنه‏ی كوه خدایان آغاز می‏شود… خومبه‏به در امانِ من گناهانِ بسیار كرده است. به راه افتید و او را به خون دركشید!»
گیل‏گمش با آوازِ دهان خداوند گ…

توضیحات بیشتر »

لوح پنجم

در آنجا خاموش ایستاده بودند و جنگل را می‏نگریستند. به سدرهای مقدس می‏نگرند و به شگفتی در بلندی درختان نظاره می‏كنند.
در جنگل می‏نگرند و به راهِ دوری كه هم در جنگل بریده‏ شده.
آنك گذرگاهِ پهنه‏وری كه خومبه‏به با گام‏های كوبنده‏ی مغرور در آن گام می‏زند!
در جنگل راه‏های باریك و راه‏های پهن گشوده‏اند. در جنگل …

توضیحات بیشتر »

لوح ششم

گیل‏گمش اندام خود را بشست و افزار جنگ را بسترد. موی خود را كه بر دوش وی فروریخته ‏بود شانه كرد. جامه‏های پلشت بر زمین افكنده جامه‏ی پاكیزه درپوشید. بالاپوشی بر شانه افكند و بندی در میان بست.
گیل‏گمش تاره‏ی خویش بر سر نهاد و میان‏بند را سخت دربست.
گیل‏گمش زیبا بود.

ایشتر ـ الاهه‏ی نشاطِ عشق ـ در او، در گیل‏گمش، …

توضیحات بیشتر »

لوح هفتم

«ــ خدایانِ بزرگ بر سرِ چیستند ای رفیق؟ خدایانِ بزرگ طرح فنای مرا چرا می‏ریزند؟… خوابی شگفت دیده‏ام كه انجام آن از بلایی خبر می‏دهد: عقابی با چنگال‏های مفرغِ خود مرا در ربود و با من چهار ساعتِ دوتایی به بالا پرید. پس با من گفت: «ــ به زمین درنگر تا خود چگونه نمودار است! به دریا درنگر تا خود چگونه پیدا…

توضیحات بیشتر »