قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو (صفحه 4)

آثار احمد شاملو

لوح هشتم

چندانِ كه نخستین سپیده‏ی صبح درخشید گیل‏گمش برخاست و به نزدیك بالین رفیقِ خویش آمد.
انكیدو آرام خفته بود. سینه‏اش به آهستگی بالا می‏رفت و فرومی‏افتاد. دمِ جانِ اوست كه به آرامی از دهان او به بیرون می‏تراود.

گیل‏گمش گریست و چنین گفت:
«ــ انكیدو ای رفیق جوان! نیروی تو و صدای تو كجا مانده است؟… انكیدوی …

توضیحات بیشتر »

لوح نهم

گیل‏گمش بر انكیدو تلخ می‏گرید و از پهنه‏ی صحرا به شتاب می‏گذرد.
او ــ گیل‏گمش ــ با خود چنین اندیشه می‏كند:
«ــ آیا من نیز چون انكیدو بنخواهم مُرد؟… درد، قلب مرا شوریده وحشتِ مرگ جانِ مرا انباشته است . اكنون بر پهنه‏ی دشت‏ها شتابانم. پای در راهی نهاده‏ام كه مرا به نزدیكِ ئوت‏نه‏پیش‏تیم می‏برد ــ آن ك…

توضیحات بیشتر »

لوح دهم

سی‏دوری سابی‏تو، خاتونِ فرزانه، نگهبانِ درختِ زندگی، تنها در بلندی‏یی بر ساحلِ دریا خانه دارد. در آنجا نشسته است و دروازه‏ی باغ خدایان را پاس‏ می‏دارد. بندی سخت در میانگاه بسته، تن‏اش در جامه‏یی بلند پوشیده است.

او، گیل‏گمش، همه جا جویای اوست تا آنگاه كه به جانبِ دروازه گام می‏نهد. پوستِ جانورانِ وحشی ب…

توضیحات بیشتر »

لوح یازدهم

گیل‏گمش با او، با ئوت‏نه‏پیش‏تیمِ دور سخن می‏گوید:
«ــ ئوت‏نه‏پیش‏تیم! من در تو می‏نگرم و تو را برتر و پهنه‏ورتر از خویشتن نمی‏یابم. تو چنان به من ماننده‏ای كه پدری به فرزندِ خویش، تو را و مرا در آفرینش ما اختلافی نیست: تو نیز آدمیی چون منی، به جز آن كه من آفرینه‏یی آسود‏گی ناپذیرم. مرا از برای نبرد آفرید…

توضیحات بیشتر »

لوح دوازدهم

گیل‏گمش بر اوروك، برشهری كه حصارِ آن بلندست فرمانرواست.
او، شاه گیل‏گمش، كاهنان جادو و تسخیركنندگان ارواح را پیش می‏خواند:
«ــ روانِ انكیدو را فراخوانید! با من بگویید تا سایه‏ی انكیدو را چگونه توانم كه ببینم. می‏خواهم تا سرنوشت مردگان را از او بازپرسم!»
پس سالدیده‏ترینِ كاهنان با او با پادشاه می‏…

توضیحات بیشتر »

اول دفتر

روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقاً عمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم‌اکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینه‌ئی از نفی دموکراسی، نفی ملّیت، و نفی دستاوردهای مدنّیت و فرهنگ و هنر می‌جوید.
این‌چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخو…

توضیحات بیشتر »

میزگرد: دربارهٔ وظائف کتاب جمعه

این حقیقت که به ‌تنهائی قادر نخواهیم بود حتی برخی از مسائل گوناگون و پیچیدهٔ جامعهٔ ایران را به دقت لازم مطرح کنیم، از همان آغاز کار برای شورای نویسندگان کتاب جمعه روشن بود. ما می‌دانستیم که اگر این هفته‌نامه قرار است از عهدهٔ وظیفه‌ئی اجتماعی برآید باید به ‌تمامی نیروهای بال…

توضیحات بیشتر »

از حرکت تا خط…

  این مقاله به مناسبت تولد احمد شاملو منتشر می‌شود

انديشه‌يی درباره‌ی چند طرح و تابلو از: سيراک ملکونيان و… چند شعر و يک مقدمه از: نادر نادرپور

هر دَم ار زوی تو نقشی زندم راه خيال با که گويم که در اين پرده چه‌ها می‌بينم! حافظ

برای نوشتن اين سلسله مقالات چيزهايی در دست …

توضیحات بیشتر »