قالب وردپرس درنا توس
خانه / سایت: خبرها و گزارش‌ها (صفحه 11)

سایت: خبرها و گزارش‌ها

چشمان تاریک

چشمانِ تو شبچراغِ سیاهِ من بود،
مرثیه‌ی دردناکِ من بود
مرثیه‌ی دردناک و وحشتِ تدفینِ زنده‌به‌گوری که منم، من…

 

 

هزاران پوزه‌ی سردِ یأس، در خوابِ آغازنشده به‌انجام رسیده‌ی من، در رویای مارانِ یک‌چشمِ جهنمی فریاد کشیده‌اند.

 

و تو نگاه و انحناهای اثیریِ پیکرت را همراه بردی
و در …

توضیحات بیشتر »

از مرز انزوا

چشمانِ سیاهِ تو فریب‌ات می‌دهند ای جوینده‌ی بی‌گناه! ــ تو مرا هیچ‌گاه در ظلماتِ پیرامونِ من بازنتوانی یافت؛ چرا که در نگاهِ تو آتشِ اشتیاقی نیست.

 

مرا روشن‌تر می‌خواهی
از اشتیاقِ به من در برابرِ من پُرشعله‌تر بسوز
ورنه مرا در این ظلمات بازنتوانی‌یافت
ورنه هزاران چشمِ تو فریب‌ات خواهد داد، جوین…

توضیحات بیشتر »

سرودِ مردی که تنها به راه می‌رود

       ۱

 

در برابرِ هر حماسه من ایستاده بودم.

 

و مردی که اکنون با دیوارهای اتاقش آوارِ آخرین را انتظار می‌کشد
از پنجره‌ی کوتاهِ کلبه به سپیداری خشک نظر می‌دوزد؛

به سپیدارِ خشکی که مرغی سیاه بر آن آشیان کرده است.
و مردی که روزهمه‌روز از پسِ دریچه‌های حماسه‌اش نگرانِ کوچه بود، اکنون با خود می‌گوید:

 …

توضیحات بیشتر »

تنها…

اکنون مرا به قربانگاه می‌برند
گوش کنید ای شمایان، در منظری که به تماشا نشسته‌اید
و در شماره، حماقت‌هایِتان از گناهانِ نکرده‌ی من افزون‌تر است!

 

ــ با شما هرگز مرا پیوندی نبوده است.

 

بهشتِ شما در آرزوی به برکشیدنِ من، در تبِ دوزخیِ انتظاری بی‌انجام خاکستر خواهد شد؛ تا آتشی آنچنان به دوزخِ خوف‌ان…

توضیحات بیشتر »

پشتِ ديوار

تلخیِ این اعتراف چه سوزاننده است که مردی گشن و خشم‌آگین
در پسِ دیوارهای سنگیِ حماسه‌های پُرطبل‌اش
دردناک و تب‌آلود از پای درآمده است. ــ

 

مردی که شب‌همه‌شب در سنگ‌های خاره گُل می‌تراشید
و اکنون
پُتکِ گرانش را به سویی افکنده است
تا به دستانِ خویش که از عشق و امید و آینده تهی‌ست فرمان دهد:

 

«ــ کو…

توضیحات بیشتر »

23

۱

بدنِ لختِ خیابان
                  به بغلِ شهر افتاده بود
و قطره‌های بلوغ
                  از لمبرهای راه
                 …

توضیحات بیشتر »