قالب وردپرس درنا توس

گیل‌گمش: لوح هفتم

«ــ خدایانِ بزرگ بر سرِ چیستند ای رفیق؟ خدایانِ بزرگ طرح فنای مرا چرا می‌ریزند؟… خوابی شگفت دیده‌ام كه انجام آن از بلایی خبر می‌دهد: …

توضیحات بیشتر »

گیل‌گمش: لوح هشتم

چندانِ كه نخستین سپیده‌ی صبح درخشید گیل‌گمش برخاست و به نزدیك بالین رفیقِ خویش آمد. انكیدو آرام خفته بود. سینه‌اش به آهستگی بالا می‌رفت و …

توضیحات بیشتر »

گیل‌گمش: لوح دهم

سی‌دوری سابی‌تو، خاتونِ فرزانه، نگهبانِ درختِ زندگی، تنها در بلندی‌یی بر ساحلِ دریا خانه دارد. در آنجا نشسته است و دروازه‌ی باغ خدایان را پاس‌ …

توضیحات بیشتر »

گیل‌گمش: لوح یازدهم

گیل‌گمش با او، با ئوت‌نه‌پیش‌تیمِ دور سخن می‌گوید: «ــ ئوت‌نه‌پیش‌تیم! من در تو می‌نگرم و تو را برتر و پهنه‌ورتر از خویشتن نمی‌یابم. تو چنان …

توضیحات بیشتر »