قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعر روز، سرود مرد سرگردان: آیدا در آینه

شعر روز، سرود مرد سرگردان: آیدا در آینه


بشنوید:

مرا می‌باید که در این خمِ راه
در انتظاری تاب‌سوز
سایه‌گاهی به چوب و سنگ برآرم،

چرا که سرانجام
                    امید
از سفری به‌دیرانجامیده باز می‌آید.

 

به زمانی اما
              ای دریغ!
                       که مرا
بامی بر سر نیست
نه گلیمی به زیرِ پای.

 

از تابِ خورشید
                  تفتیدن را
سبویی نیست
تا آبش دهم،
و برآسودنِ از خستگی را
بالینی نه
          که بنشانمش.

 

 

مسافرِ چشم‌به‌راهی‌های من
بی‌گاهان از راه بخواهد رسید.

 

ای همه‌ی امیدها
مرا به برآوردنِ این بام
نیرویی دهید!

۲۹ اردیبهشتِ ۱۳۴۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *