شعر روز، ترانه‌ی آب دریا: فدریکو گارسیا لورکا

بشنوید:

 

دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

 

ــ تو چه می‌فروشی
   دخترِ غمگینِ سینه عریان؟

ــ من آب دریاها را
   می‌فروشم، آقا.

 

ــ پسر سیاه، قاتیِ خونت
   چی داری؟

 ــ آب دریاها را
   دارم، آقا.

 

ــ این اشک‌های شور
   از کجا می‌آید، مادر؟

 ــ آب دریاها را من
   گریه می‌کنم، آقا.

 

ــ دل من و این تلخی بی‌نهایت
   سرچشمه‌اش کجاست؟

 ــ آب دریاها
   سخت تلخ است، آقا.

 

دریا خندید
در دوردست،
دندان‌هایش کف و
لب‌هایش آسمان.

 

* لورکا را در این آدرس بخوانید.

این مطلب را به اشتراک بگذاریم
یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.