قالب وردپرس درنا توس

گشت و گذاری در آثار شاملو

شعر روز،‌ سخنان ناگفته: مارگوت بیکل

بشنوید:

دلتنگی‌های آدمی را
باد ترانه‌ای می‌خواند،
رویاهایش را
آسمان پرستاره نادیده می‌گیرد،
و هر دانه برفی
به اشكی نریخته می‌ماند.

سكوت،
سرشار از سخنان ناگفته است؛
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشق‌های نهان
و شگفتی‌های بر زبان نیامده.

در این سكوت،
حقیقت ما نهفته است.
حقیقت تو
و من.

 

توضیحات بیشتر »

شعر روز، دنیای رویای من: لنگستن هیوز

بشنوید:

من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی‌‌شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه‌‌هایش را می‌‌آراید.

من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن
همه‌گان راه گرامی ِ آزادی را می‌‌شناسند
حسد جان را نمی‌‌گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی‌‌کند.

من در رویای خود دنیایی را می‌‌بینم که در آن
سیاه یا سفید
ــ از هر نژادی که هستی ــ
از نعمت‌‌های گستره‌‌ی زمین سهم می‌‌برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می‌‌افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی ِ بشریت را برمی‌‌آورد.

چنین است دنیای رویای من!

 

* روز کارگر مبارک.

* هیوز را در این آدرس بخوانید.

توضیحات بیشتر »

شعر روز، من غلام قمرم: مولانا

بشنوید:

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

توضیحات بیشتر »

شعر روز، ترانه: ژاک پره ور

بشنوید:

- امروز چه روزى است؟
- ما خود تمامىِ روزهاييم اى دوست
  ما خود زند‌گى‏ايم به تمامى اى يار،
  يكديگر را دوست مى‌‏داريم و زند‌گى مى‏‌كنيم
  زند‌گى مى‏‌كنيم و يكديگر را دوست مى‌‏داريم و
  نه مى‌‏دانيم زند‏گى چيست و
  نه مى‏‌دانيم روز چيست و
  نه مى‌‏دانيم عشق چيست.

 

 * شعرهای پره‌ور را در این آدرس بخوانید.

توضیحات بیشتر »

« روزگار غریبی ست٬ نازنین! », شرح يك واقعه

دیشب به عیادت پسرخاله ام٬ به یکی از بیمارستان های ساری رفته بودم. در راهروی بیمارستان با پدرم و چند تن از اقوام٬ مشغول صحبت راجع به بیماری پسرخاله ام بودیم و تومور بر حرفهایمان و بر فضای راهرو سایه انداخته بود. پیرمردی از انتهای راهرو به سمت ما آمد که یک دست اش را از آستین کت اش درآورده و با دست دیگر اش چسب سرم را نگه داشته بود. پدرم٬ که به گفته ی خودش٬ ساعتی قبل با او آشنا شده بود٬ مرا به پیر مرد معرفی کرد. پیرمرد که دچار اختلال حافظه شده بود٬ سر صحبت را باز کرد و از ۴۰ سال سابقه ی تدریس اش در مدارس و دانشگاه های مختلف گفت و گفت و گفت.

پدرم از او پرسید:

ــ متولد چه سالی هستی استاد؟

ــ ۱۳۱۸.

ــ پس شما باید آقای پاشایی رو بشناسی...

ــ کدوم پاشایی؟

ــ عسگری پاشایی.

پیرمرد مکثی کرد و سرش را به نشانه ی اینکه نمی شناسم تکان داد. پدرم دوباره پرسید:

« احمد شاملو رو می شناسی؟ »

پیرمرد باز هم مکثی کرد و این بار با کلافگی گفت:

« نه. من آدم ها رو زیاد یادم نمیاد. »

پدرم٬ که دست بردار نبود٬ رو به من کرد و گفت:

« یه شعر از شاملو بخون »

این جمله به ذهنم آمد و خواندم:

« دهانت را می بویند

مبادا گفته باشی دوستت دارم »

پیر مرد چشمانش را بست و آهی کشید و همچنان که از ما دور می شد٬ در امتداد راهرو٬ با صدای بلند چند بار خواند:

« روزگار غریبی ست٬ نازنین! »

« روزگار غریبی ست٬ نازنین! »

« روزگار غریبی ست٬ نازنین! »...

توضیحات بیشتر »

کتاب خوب

سلام

این بار کتابی معرفی می کنم راجع به ایران.با موضوع نگاههی دیگر به ایران و حماسه ها یش و زندگی ایرانیان

که بر پایه گفتار های ایرانی(ادبیات) استواره: زندگی و مهاجرت آریاییان از فریدون جنیدی .نشر بلخ

توضیحات بیشتر »

شعر روز، برای تو ای یار: ژاک پره ور

بشنوید:

رفتم راسته‏‌ى پرنده فروش‌‏ها و
پرنده‏‌هايى خريدم
براى تو اى يار

رفتم راسته‌‏ى گل‌فروش‏ها و
گل‏‌هايى خريدم
براى تو اى يار

رفتم راسته‌‏ى آهنگرها و
زنجيرهايى خريدم
زنجيرهاى سنگينى براى تو اى يار

بعد رفتم راسته‌‏ى برده‏‌فروش‏‌ها و
دنبال تو گشتم
اما نيافتمت اى يار.

 

 * شعرهای پره‌ور را در این آدرس بخوانید.

توضیحات بیشتر »