قالب وردپرس درنا توس
  • گیل‌گمش: لوح اول

    گیل‌گمش خداوندگارِ زمین همه ‌چیزی را می‌دید با همه كسان آشنایی می‌جست و كار و توانِ همگان بازمی‌شناخت همه چیزی را درمی‌یافت از درونِ زندگی آدمیان و به رفتار ایشان آگاه بود رازها را و نهفته‌ها را باز می‌نمود دانش‌هایی به ژرفای بی‌پایان بر او آشكاره می‌شد از روزگارانِ پیش‌تر از توفانِ بزرگ آگاهی می‌گرفت. تا دور دست‌ها راهی بس دراز پیمود. سرگردانی طولانی وی سرشار از رنج‌ها، سفرش انباشته از سختی‌ها بود. سختی‌ها را همه، رنجور، به نیشِ آهنینِ قلم برنبشت. آثارِ سترگ و سختی‌های گرانش برسنگِ سخت نبشته شد. گیل‌گمش ــ پهلوانِ پیروز ــ گرداگردِ اوروك را به حصار برمی‌آورَد. در شهرِ محصور، پرستشگاه مقدس به كوهی سربلند می‌مانست. بنیادش سخت و پای درجا چنان است كه گویی …

    توضیحات بیشتر »
  • گیل‌گمش: لوح دوم

  • گیل‌گمش: لوح سوم

  • گیل‌گمش: لوح چهارم

  • گیل‌گمش: لوح پنجم

  • گیل‌گمش: لوح ششم

  • گیل‌گمش: لوح هفتم

آخرین نوشته‌ها

موری‏تاكه و دیگران

موری‌‌‌‌‌‌‌تاكه

بیدهای سبز
ابروان را به رنگ می‌‌‌‌‌‌‌آرایند
     بر پیشانی تپه.
 
بوی دل‌‌‌‌‌‌‌انگیز
چندان كه در مشام است
     در گل نیست.
 
گلبرگِ فرو افتاده آیا
به شاخه‌‌‌‌‌‌‌اش باز می‌‌‌‌‌‌‌تواند جَست؟
     نه، پروانه‌‌‌‌‌‌‌یی بود آن.

شعر مرگ او:

عمرم،
امروز شاید پدیدار شود
     چون نیلوفر، افسوس!

توضیحات بیشتر »

باشو: بركه‏‌ی كهن


بِركه‌‌‌ی كهن، آه!
جهیدنِ غوكی. ـــ
     صدای آب.

می‌‌‌گویند پیش از باشوْ هایكوُ صرفاً بازی با كلمه بود و عمق‌‌‌اش از بیان یك نكته‌‌‌ی ظریف درنمی‌‌‌گذشت. امّا باشوْ با بیان «بِركه‌‌‌ی كهن» جنبش نوی به هایكوُ داد. داستان این هایكوُ چنین است: زمانی باشوْ از بوُچّوْ تعلیم ذِن می‌‌‌گرفت. روزی استاد به دیدارش آمد و پرسید، «این روزها پیشرفتی كرده‌‌‌ای؟» باشوْ گفت، «خزه پس از باران اخیر سبزتر از پیش شده ‌‌‌است.»

توضیحات بیشتر »

هایكوُی باشوْ

برگِ موز در رهگذارِ باد.
از لاوك، باران را
     می‌‌شنوم، شب.
 
با عطرِ آلو
به‌‌ ناگاه برمی‌‌دمد آفتاب.
     كوره ‌‌راهِ كوهستانی.

این«به‌‌ناگاه» اشاره ‌‌است به حالت جان شاعر، نه به ‌‌ناگاه ‌‌برآمدن خورشید. دو حس بویایی و شنوایی در یك زمان تحریك شده‌‌اند، و باشوْ گفتی آفتاب را بویید و بوی شكوفه‌‌های آلو را دید.

توضیحات بیشتر »

ده شاگرد باشوْ

كی‌‌كاكوُ
 
صدایش می‌‌گیرد
دندان‌‌های میمون سپید است
     زیر ِماه، بر ستیغ ِكوه.
 
 باشوْ درباره‌‌ی این هایكوُ به كی‌‌كاكوُ گفت:
 
«ناتوانی تو در این است كه می‌‌كوشی از چیزی بعید سخن بگویی، تو شعر باشكوه را در چیزهای بس دور می‌‌جویی، حال آن كه در چیزهای پیرامون توست.»
 

توضیحات بیشتر »

شاعران دیگر مكتب باشوْ

بون‌چوْ
 
گاو
تكیده و زیبا شده ‌است
     بر چمنزارِ تابستانی.
   
بلبل می‌خوانَد.
تخته‌ی كَتَله‌هایم
     به خاكِ كشتزار می‌چسبد.
 
بون‌چوْ در نهایت تمامی بهار را در این‌جا عرضه ‌می‌كند: صدای آسمانی اوُگوُیی‌سوُ، و گِلی را كه بر تختِ كتله یا گِتای‌اش چسبیده ‌است.
 

توضیحات بیشتر »

زنان هایكوُسرا

چی‌یو - جو
 
بركشتزار و كوه
هیچ‌چیز نمی‌جنبد
     این بامدادِ برفی.
 
بر كشتزار و كوه را بر خَلنگزار و كوه هم ترجمه‌ كرده‌اند.
این شعر نوعی سادگی دارد كه با موضوع آن كاملاً هماهنگ است. برف تأثیر ساده و سازنده‌یی دارد كه با كار هنرمندان بزرگ هم‌سنگ است. همه‌ی جزییات زاید و همه‌ی حركات نالازم محو شده ‌است.
 

توضیحات بیشتر »

بوُسون

به خانه بازمی‏گردد پس از كُشتنِ قرقاولی. آفتاب هنوز در اوجِ آسمان است. كشتن پرنده‏ی باشكوهی مثل قرقاول شادی بزرگی است كه بطور نامستقیم در …

توضیحات بیشتر »