-
دسامبر 15, 2012شاملو و نویسنده شدنِ من
-
ژانویه 17, 2011شعرهای لنگستون هیوز
-
فوریه 17, 2013یک نامه: به هوشنگ کشاورز
-
دسامبر 15, 2012مصاحبه با فریدون فریاد
شاملو و هولان
هنوز این دو شاعر را دو پادشاه میبینم به خاطر حضورشان و به خاطر کلماتشان. یکی از آندو رنگهای زندگی را با خود دارد و در آفتابی خانهای ظهور میکند، در باغی…
یاد احمد شاملو: یادداشتی از کلارا خانس
یاد احمد شاملو به هر بهانهای که باشد، همیشه فرصتیاست برای تعمق در همهی جوانب شعر. این روزها که آشوب و بینظمی در همهی جهان بالاگرفتهاست، شعر او بیش…
جنایت در غرناطه رخ داد…
نوزدهم آگوست، سالروز مرگ لورکاست. لورکای شاملو، ما و اسپانیا. لورکای همهی ما آدمیانی که زندگی، رنگ، رقص حیات و شعر را دوست میداریم.
با شعری از ماچادو …
لوح اول
گیلگمش خداوندگارِ زمین همه چیزی را میدید با همه كسان آشنایی میجست و كار و توانِ همگان بازمیشناخت همه چیزی را درمییافت از درونِ زندگی آدمیان و به…
لوح دوم
انكیدو از آستانهی معبد میگذرد و به معبر گام مینهد. مردم از دیدارِ وی به شگفت میآیند. بالای عظیمش از همه بزرگانِ شهر درمیگذرد. موی سر و ریشاش را هیچگاه…
لوح سوم
انكیدو به تالارِ درخشانِ شاه گیلگمش پای مینهد. قلبش فشرده چون مرغِ آسمان در تپیدن است. شوقِ دشت و جانورانِ دشت در او هست. دردِ جانش را به آوازِ بلند بر زبان…
لوح چهارم
شَمَش، خدای سوزانِ آفتابِ نیمروز، با گیلگمش چنین گفت: «ــ با یارِ خود برخیز تا با خومبهبه پیكار كنی. او را به نگهبانی جنگلِ سدر برگماشتهاند كه شیبِ آن…
لوح پنجم
در آنجا خاموش ایستاده بودند و جنگل را مینگریستند. به سدرهای مقدس مینگرند و به شگفتی در بلندی درختان نظاره میكنند.
در جنگل مینگرند و به راهِ دوری كه هم…
لوح ششم
گیلگمش اندام خود را بشست و افزار جنگ را بسترد. موی خود را كه بر دوش وی فروریخته بود شانه كرد. جامههای پلشت بر زمین افكنده جامهی پاكیزه درپوشید. بالاپوشی…

























