-
دسامبر 15, 2012شاملو و نویسنده شدنِ من
-
ژانویه 17, 2011شعرهای لنگستون هیوز
-
فوریه 17, 2013یک نامه: به هوشنگ کشاورز
-
دسامبر 15, 2012مصاحبه با فریدون فریاد
لوح هفتم
«ــ خدایانِ بزرگ بر سرِ چیستند ای رفیق؟ خدایانِ بزرگ طرح فنای مرا چرا میریزند؟… خوابی شگفت دیدهام كه انجام آن از بلایی خبر میدهد: عقابی با چنگالهای…
لوح هشتم
چندانِ كه نخستین سپیدهی صبح درخشید گیلگمش برخاست و به نزدیك بالین رفیقِ خویش آمد.
انكیدو آرام خفته بود. سینهاش به آهستگی بالا میرفت و فرومیافتاد.…
لوح نهم
گیلگمش بر انكیدو تلخ میگرید و از پهنهی صحرا به شتاب میگذرد.
او ــ گیلگمش ــ با خود چنین اندیشه میكند:
«ــ آیا من نیز چون انكیدو بنخواهم مُرد؟… درد،…
لوح دهم
سیدوری سابیتو، خاتونِ فرزانه، نگهبانِ درختِ زندگی، تنها در بلندییی بر ساحلِ دریا خانه دارد. در آنجا نشسته است و دروازهی باغ خدایان را پاس میدارد.…
لوح یازدهم
گیلگمش با او، با ئوتنهپیشتیمِ دور سخن میگوید:
«ــ ئوتنهپیشتیم! من در تو مینگرم و تو را برتر و پهنهورتر از خویشتن نمییابم. تو چنان به من مانندهای…
لوح دوازدهم
گیلگمش بر اوروك، برشهری كه حصارِ آن بلندست فرمانرواست.
او، شاه گیلگمش، كاهنان جادو و تسخیركنندگان ارواح را پیش میخواند:
«ــ روانِ انكیدو را فراخوانید!…
شعرها و صداها، صدرالدین زاهد
“کیفر”
صدرالدین زاهد
کارگردان، بازیگر و مترجم تئاتر
پاریس، زمستان 2012
فیلمبرداری: نیلوفر قصابیان…
























