از ع. پاشايي دربارهی سخنراني پرسروصدای معروف احمد شاملو در سال ۱۹۹۰ در آمریکا پيرامون اسطورهی ضحاك و فريدون پرسیدم. گفت: روزی که شاملو این سخنرانی را کرد به من زنگ زد ـــــ نصفه شب ما بودــــــــ گفت «سیاوش (اسم خانگی من) پنبه رو آتیش زدم انداختم تو لونهی مورچه.» گفتم چیکار کردی؟ گفت متن سخنرانی را برایت می فرستم. نیم ساعت نشده که دوست دوران بچگی من از همان جا زنگ که «سیاوش این رفیق تو آمده این جا به باورها و مفاخر ما توهین بکنه؟» گفتم چی شد؟ یکی دو تا بد و بیراه بار این و آن کرد و با اوقات تلخی گوشی را گذاشت. حرف و حدیثش را در روزنامه های آن روزها خواندهایم. نمی دانم چی شده که شما به یاد آن سخنرانی افتادهاید؟
او گفت: البته احمد شاملو نه اسطوره شناس بود نه متخصص تاريخ، اما معنی این حرف این نیست که او نمی توانست یا نمی بایست آن اسطوره را آن طور تحلیل کند یا از تحلیل دیگران استفاده کند. اصلا خاصیت اسطوره این است که در هر دورهیی میشود آن را متناسب با نیازهای آن دوره تحلیل کرد. در همه جای دنیا این کار رسم است.
پاشايي معتقد است كه در این زمینه ها اين آزادانديشي و بلند نظري بايد در جامعه وجود داشته باشد، و هياهوهايي كه بعد از سخنراني شاملو به پا شده بود گزک به دست این و آن داده بود که باد به گرد و خاک بیاندازند، و از آن بهرهبرداری بکنند. گمان کنم حضور بعضیها در آن مجلس ـــــ شاید به تعبیر آن جملهی شاملوــــ «مورچهها»، باعث شده بود که شاملو «نگرانی»اش را با رنگ تندی بیان کند. همه جور واکنش و حرف مفت زدند، یکی هم که خیلی غیرتی شده بود نوشته بود «تو را با نبرد دلیران چه کار». بعد از آن هیاهو بود که معنی «لونهی مورچه» برایم روشن شد.
او گفت: به گمانم هدف اصلي شاملو از آن قسمت سخنراني زير سوال بردن هرگونه نظام طبقاتي و كاستهاي اجتماعي بوده، که همیشهی خدا دود دو تایش به چشم دوتای دیگر میرفته، حتا در دورهی احمد شاملو. حالا اگر یکی می خواهد از آن نظام طبقاتی ــــــ چه برای دیروز و چه برای امروزـــــ دفاع کند به خودش مربوطست. شما چه فکر میکنید؟ آیا فردوسی می توانسته این کاستها را ، که خودش هم چوبش را خورده بود، تایید کند؟
فکر نميکنید دست کم ریشهی بعضی از عوامل تبعیضهای کنونی جهان امروز را ـــــ سیاه و سفید، زن و مرد . . . ـــــ بشود در همان کاستها و کاست اندیشی پیدا کرد؟
وي اضافه كرد: سخنراني شاملو از آن تریبون در سال ۱۹۹۰ زدن مهر باطلي بود بر هر نوع تفكر طبقاتي در جوامع ـــــ. تفکری که شاید در بخشی از شنوندگان آن سخنرانی برای شاملو قابل تشخیص بود. او هر نوع كاست را چه برای ديروز چه در امروز نفی می کرد. در نگاه شاملو ستم، ستم است و امروز و ديروز برنميدارد. نمیشود آن را زیر پوشش ایران پرستی دروغین قایم کرد.
پاشايي در مورد نگاه شاملو به فردوسي خاطر نشان میکند: اگر احمد شاملو انتقادي داشته، به داستاني بوده كه در شاهنامه نقل شده ، نه به شخص فردوسي. به عبارت ديگر، شاملو به ويژگيهاي هنري و شخصيتي فردوسي حرمت میگذاشت و من هیچ وقت از او چیزی جز ستایش هنر فردوسی نشنیدهام ـــــ خصوصا در زمینهی استفادهی نبوغآمیز او از آواها در شعرش، که شاملو از آن در شعرش درسها گرفته است. شاید میخواسته آن «شتک» را به صورت باوردارندگان آن کاست بندی بپاشد نه به صورت فردوسی. هیچ وقت از شاملو نشنیدهام که رنگ تند آن سخنرانی را در مورد فردوسی تکرار یا تایید کرده باشد.
وي ادامه داد: ازقضا به نظر من فردوسي و شاملو شباهت هاي زيادي داشتهاند. هر دو سر سوزنی از شعرشان را «به پای خوکان» آن کاستها نریختهاند. هر دو نوعی فقر اختیاری را پذیرفته بودند و به هیچ «نوالهی ناگزیر»ی گردن کج نکردهاند. آوارگی و خانه بدوشی را به «دیگدان زر» ترجیح داده اند. گمان کنم آن داستان صلهی سلطانی را هم همان فانوسکشها و آقابلهچی ها ساخته باشند.
وي اضافه كرد: جالب است که از این جور داستانها را همان آقابلهچی ها برای شاملو هم ساخته بودند. مثلا شايعه كرده بودند خانهیی که شاملو در آمریکا خریده بود (دور و بر دویست هزار تومن) فرح برایش خریده. می دانم که چند تا از جارچی ها و دارندگان «خبر موثق» اين عطیهی ملوکانه در بین همان شنوندگان بودهاند. برای شاملو که ده سال است «روی در نقاب خاک کشیده» ساختهاند می خواستید برای فردوسی نساخته باشد؟
* متن این مصاحبه را در ایلنا هم میتوانید بخوانید.