![]() |
پیمایشجستجوورود کاربرجدیدترین نوشتهها |
چشمان تاریکچشمانِ تو شبچراغِ سیاهِ من بود، از مرز انزواچشمانِ سیاهِ تو فریبات میدهند ای جویندهی بیگناه! ــ تو مرا هیچگاه در ظلماتِ پیرامونِ من بازنتوانی یافت؛ چرا که در نگاهِ تو آتشِ اشتیاقی نیست. سرودِ مردی که تنها به راه میرود۱
در برابرِ هر حماسه من ایستاده بودم.
و مردی که اکنون با دیوارهای اتاقش آوارِ آخرین را انتظار میکشد تنها...اکنون مرا به قربانگاه میبرند پشتِ ديوارتلخیِ این اعتراف چه سوزاننده است که مردی گشن و خشمآگین |
کاربران انلاین
هم اکنون 0 کاربر و 10 میهمان انلاین هستند.
|