Tag Archives: امیرحسین یزدان‌بد

درباره‌ی سه شعر احمدرضا احمدی:
امیرحسین یزدان‌بد

وقتی می‌نوشت «این‌بار باید ماهور مرا کول کند»، وقتی خودکار را لای دفترچه می‌گذاشت، ببندد، بگذاردش آن‌طرف، سیگارِ تا فیلتر سوخته را آهسته به کف زیرسیگاری فشار دهد، ته استکان چای سرد شده‌اش را لابد بالا بیاندازد، برود چند ساعتی تا صبح چشم ببندد -احمدرضا احمدی- فکرش را هم نمی‌کرد سیزدهم فروردین ۱۴۰۵، دخترش ماهور، بی او، شب چهارم جنگ، مادرش را به جای او در این شعر، از پله‌ها پایین ببرد و به همسایه‌ها کمک کند از منطقه دور شوند.

ادامه‌ی مطلب »