وقتی مینوشت «اینبار باید ماهور مرا کول کند»، وقتی خودکار را لای دفترچه میگذاشت، ببندد، بگذاردش آنطرف، سیگارِ تا فیلتر سوخته را آهسته به کف زیرسیگاری فشار دهد، ته استکان چای سرد شدهاش را لابد بالا بیاندازد، برود چند ساعتی تا صبح چشم ببندد -احمدرضا احمدی- فکرش را هم نمیکرد سیزدهم فروردین ۱۴۰۵، دخترش ماهور، بی او، شب چهارم جنگ، مادرش را به جای او در این شعر، از پلهها پایین ببرد و به همسایهها کمک کند از منطقه دور شوند. اسراییل اعلام کرده بود مناطق اوین و صدا سیما را تخلیه کنند.
وقتی «اگر آمریکا حمله کند» را که مینوشت، شاید فکرش را هم نمیکرد،
«ما از این ارتفاع که آپارتمان است
حریق دبستانها، مهدکودکها، باغهای مانده از پاییز را میبینیم»
بسیاری تحلیلگران سیاسی خبرگزاریها در دورترین خیالات خودشان هم نمیدیدند چنین صحنههایی امکان وقوع داشته باشد. آمریکا جنگ را درست از «حملهای دقیق» به دبستانی محروم در جنوبیترین نقاط ایران شروع کرد تا «پیت هگسث» رو به دوربینها، با کیفیت 4K، پایان پایبندی به «قواعد قدیمی جنگ خویشتندارانه» را به سراسر جهان اعلام کند و آدمها از ارتفاع همهی آپارتمانها «حریق دبستان» را ببینند.
پیشگویانه خواندن ساحت این شعر به گمانم سادهسازی پدیدهای است که در این قطعهی درخشان رخ میدهد. برای تشریح این معنا، گویی چارهای جز خیره شدن به مُهری که الیوت به این حضورِ در عمق زمان میزند نداریم. «حسّ تاریخی مستلزم ادراکی است که نه تنها از گذشتهبودگی تاریخ، بلکه از حضور زندهی آن در لحظهی اکنون نشأت میگیرد».
تجربهی شاعریِ احمدی در این قطعه، بی حوصلگی در وضعیتی مرزی میان حافظهی جنگ پیشین (ایران و عراق) و ارسال حافظه به آینده است.
« دیگر حوصلهی جنگ را ندارم
حملهی عراق را دیدم
خاموشی در وحشت را دیدم»
اتفاق شاعرانه در این خطوط سادهی گزارشگونه رخ نمیدهد. این ادبیات تخت و به عمد بی میل به کلمات فاخر و نظمی مدعی، گویی پیامیست هشدار دهنده و از سر استیصال در بطری شعر، که برای امروز ما ارسال شده. احمدی آن را در دریای مواج حافظهی جمعی سپرده و سالها گذشته و حالا در این اوضاع به دست ما رسیده تا چرخهی زیستش را کامل کند. اینکه فاجعه، محصول جنگ آخرالزمانیای که جمهوری اسلامی سالیان سال طلبش میکرد است یا ائتلافی متجاوزانه از سوی دشمنان همان رژیم، تأثیری در عمق و نتایج جنگ ندارد. احمدی در سوی دیگر همهی اینهاست. سمت آدمهای سادهی روزمره و در دنیایی زمینی و عاری از سیاست حرف میزند. او تجربهی تاریخ زیست شدهاش را به آیندهای که ما باشیم ارسال کرده.
« تلفنهای پزشکان اشغال است
ادارهی برق جواب تلفنها را نمیدهد
که چرا برق خانهها خاموش است »
وضعیت خارقالعادهی پیشگویانهی قطعهی شماره ۱، فقط یک پیشبینی ساده نیست. الیوت با مفهوم «ادراک تاریخی» این ایده را پیش میکشد که شعر نه فقط بازتاب سادهی گذشتهی زیستهی شاعر، بلکه درک حضور همزمان آن در لحظهی اکنون است. این اکنونبودگیِ تاریخی، در ساحتی دیگر راه را برای ظهور آینده باز میکند. آینده، پیشاپیش در لحظهی اکنون شاعر، و جزییات روزمرهی خیال او نفوذ کرده است. بیحادثه بودن و زبانِ تخت، تن زدن عامدانهی شاعر از لحنی جز زبان روزمره و اضطرابِ جزیینگرانهی آن، مکمل وضعیت پیشا حادثه در شعر است. شعر آن روز نوشته شده تا امروز، صحنه به صحنه در تلویزیونها و سایتهای جهان مخابره شود. اکنون، گذشتهی زیستهی شاعر و آیندهی محتمل، در این لحظهی فشرده به هم رسیدهاند.
شاعر اینگونهاست که پیشبینی نمیکند، بلکه رگههای بروز آینده را در لحظهی اکنون، از نقشهخوانی گذشته باز مییابد و کیفیت متحرک زمان را از آن میگیرد. فاجعه را قاب میکند به دیوار میکوبد. جنگ همزمان در حال زمینهچینی و شکلگیری، عملیات و رخ دادن و ویرانه و کشته به جا گذاشتن است و همهی اینها در بافت زندگی روزمره رخ میدهد و دیوار مقابل شاعر آتش می گیرد،
« من نمیتوانم با یک چشم
پلهها را در تاریکی تشخیص دهم
جنگ کر است
کور است
کری و کوری را دوست دارد»
ماهور احمدی، دختر جگرگوشهی شاعر، سه سال پس از مرگ شاعر، در انتهای پیام اینستاگرمیاش، در شبی که منطقهی مسکونیشان بمباران شد، نوشتهاش را با این جملات تمام کرده: «رادیوی پدرم را در آوردم اما هیچ موجی را نمیگرفت، خیلیها خواب آلود بودند، بیشتر دست خالی، همه رنگ پریده، نگران، پریشان، و زد، زد، زد، صدای لرزش استخوان ساختمان و شیشه ها آمد، دختر ۱۲ ساله همسایه زار میزد و به بغل مادرش رفت، مادرش هم زار می زد، هیچکس جیغ نمیزد، همه میگفتند: زد زد. نمیدانستم وقتی از پارکینگ بالا بیاییم چیزی مانده باشد، بعد از دو ساعت کم کم همه رفتند، ما هم رفتیم، خانه سر جایش بود، اما بخشی از روح همه ی ما سر جایش نبود. سر جایش نیست، سرجایش نخواهد آمد.»
نه او، نه هیچ خبرگزاریای از دیده شدن شاعر پیر و خسته حوالی آن خانه در شب بمباران، گزارشی ثبت نکرده است. ما اما میدانیم، احمدرضا احمدی لحظات فاجعه را زیسته و نوشته بود.
دربارهی سه شعر احمدرضا احمدی:
امیرحسین یزدانبد
برچسباحمدرضا احمدی امیرحسین یزدانبد
سایت رسمی احمد شاملو | The Official Website of Ahmad Shamlou Shamlou, Ahmad Shamlou, Ahmad Shamlu, Ahmad Shamloo, Poetry, Persian Poetry, Poems, Iran, The offical website of Ahmad Shamlou