بهترین اشعار سیاسی آنهایی نیستند که صراحتا «سیاسی»اند، بلکه شعرهایی هستند که در بعد سیاسی ماندگارند. و این سه شعر از احمدرضا احمدی، پدر موج نوی شعر فارسی، قوسی ماندگار شکل میدهند: پیشبینی جنگ، نوشتار در برابر امتحا، و حافظه همچون آخرین پناهگاه تعامل انسانی.
این اشعار در سال ۱۳۸۶ نوشته شدند، وقتی که ایالات متحده آمریکا سی هزار نیروی اضافی به عراق اعزام کرد و خشونتهای فرقهای میان شبهنظامیان شیعه و سنی به اوج خود رسیده بود. زندگی عادی غیرنظامیان در عراق عملاً ناممکن شده بود. یک سال پیش از آن، درگیری مسلحانهی سی و سه روزهی میان اسرائیل و حزبالله، به عملیات گستردهی نظامی اسرائیل در سراسر لبنان بدل شده بود. مرز مشترک مصر با اسرائیل، و گذرگاه رفح—که بعد از کنترل غزه توسط حماس حساسیتی ویژه داشت—به محاصرهای انجامید از طرف اسرائیل.
در چنین بستریست که احمدی این شعرها را مینویسد. امروز اما، وقتی آنها را به زبان انگلیسی بازآفرینی میکنم، پیشبینی شاعر، به شکلی هولناک، «بیواسطه» به چشم میآید. جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، نوری دیگر بر این شعرها میتاباند: اینکه چگونه تاریخ وارد تن انسانی، آپارتمان، کوچه، چشم و بینایی رو به زوال، خط تلفنِ شلوغ، و خاطرهی دوستی میشود که مهربانیاش از همهی این سالهای متلاطم جان سالم به در برده است.
هر روز خبر حملاتی میرسد که مدارس، مراکز درمانی، خانهها، نیروگاهها و پلها را هدف قرار میدهند. در این بستر، شعرِ نخستِ احمدی اصلاً خطابی یا شعاری نیست. جنگ نه از خلال قهرمانی یا شور ناسیونالیستی، بلکه با شمعدانیها سنجیده میشود. به درون شهر وارد میشود نه همچون نبردی علیه ایدئولوژی، بلکه چنان وقفه و توقفی —در کارهای روزمره، در دارو، در موسیقی، در ارسال مواد غذایی، یا در صدای کودکانی که از پشت پنجرههای بسته یکدیگر را صدا میزنند. مینویسد: «جنگ کر است. / کور است.» این سطرها ویرانگرند، زیرا شعر پیشتر به ما نشان دادهاست که کَری و کوری در عمل چه معنایی دارند: نهادها از پاسخگویی بازمیمانند، زیرساختها فرو میپاشند، و ادراک، به سطح بقا و حفظ حیات تقلیل مییابد.
شعر دوم، «مرثیهی دیوار» در بستری متفاوت اما مرتبط حرکت میکند. در اینجا پرسش مرکزی بقا نیست، بلکه نفس کنش «شهادتدادن» است. شاعر، با آگاهی از اینکه باران مرثیه را پاک خواهد کرد، بر دیواری سفید مینویسد. این، روایت شکنندگیست، نه بیهودگی. احمدی میپرسد: وقتی سطور این «شهادتدادن» که شاید هیچ دوامی نداشته باشند، وقتی دستخط ناخواناست، و وقتی سطح دیوار، دوباره به رنگ سفید بازمیگردد، معنای گواهیدادن چیست؟ پرسشی کلیدی برای جهان امروزمان. تصاویر شبکههای خبری بهسرعت از پیش چشم ما میگذرند، نوشتهها در شبکههای اجتماعی میآیند و میروند؛ ویرانی شهرها ثبت میشود و سپس با تصاویر تازهتری از ویرانیهای جدیدتر جاگزین میشوند. اما شعر اصرار دارد که نوشتار اهمیت دارد، حتی اگر دیوار شسته و پاک شود. ماندگاری، معیار اعتبار نیست؛ اعتبار شعر به «ضرورت» آن است.
از اینروست که ایماژ «سفیدتر» شدن دیوار اهمیت دارد و یکی از پارادوکسهای شاخص احمدرضا احمدی در این شعرهاست. اندوه، جهان را خطخطی نمیکند؛ بلکه سفیدیاش را تشدید میکند. خشونت همیشه ردپایی خوانا به جا نمیگذارد، بلکه شکلی از عادیبودنِ هولناک را تولید میکند—سطحی سفید و نور و بارانخورده که در آن همهی شواهد پاک شدهاند.
در بستر جنگ اخیر، این شعر را میتوان کالبدشکافیِ امتحا دانست—اینکه چگونه هم رنج غیرنظامیان دیده میشود و هم بهسرعت بازنویسی و محو میگردد. کوچه «عادی» باقی میماند. اسبها عبور میکنند. هیچکس نمیایستد. توصیف دقیقی از اینکه چگونه امروزهروز، «فاجعه» هضم میشود: زندگی روزمره دوباره از سر گرفته میشود و درد به اعماق زمین میرود.
شعر سوم، به گمان من، از منظر اخلاقی، ظریفترین اثر از میان این سه شعر است. این شعر هماتاقی مسلمان مصری شاعر را در نیویورک به خاطر میآورد که مهربانیاش از حدود ایدئولوژی، عشق، و زمان فراتر میرود. جمله پایانی شعر—«شاید اسرائیلیها او را کشتهاند. / نمیدانم.»—با قدرتی هولناک فرود میآید، چرا که عاطفه را به فواصل ژئوپولیتیک پیوند میزند. احمدی از سرنوشت انسانی که زمانی از او مراقبت کرده بود بیخبر است؛ تاریخ، او را در آسیبپذیری بینامی که زادهی جنگ است، فرو برده است.
این اشعار استدلالهایی انتزاعی نیستند در برابر جنگ؛ بلکه هرآنچه را که جنگ جاکن میکند، دوباره در مرکز مینشانند: زندگی انسانیِ را، با همهی شکنندگی و زیباییاش.
سایت رسمی احمد شاملو | The Official Website of Ahmad Shamlou Shamlou, Ahmad Shamlou, Ahmad Shamlu, Ahmad Shamloo, Poetry, Persian Poetry, Poems, Iran, The offical website of Ahmad Shamlou