سال به پایان میرسد. هیچكس چیزی به من نمیدهد امشب. در پایان سال، به خانهی خالی خود نگاه كرد و این هایكوُ را نوشت. بسا كه از سرما افسرده باشی، امّا خود را به آتش گرم مكن بودای برفین! [كودكان، به برف، تندیسی از بودا ساختهاند. بودا، فرزانگی است و برف، پاكی. تن عریان است و پوشش میطلبد، گرسنه است …
ادامهی مطلب »سایت رسمی احمد شاملو
موریتاكه و دیگران
موریتاكه
بیدهای سبز
ابروان را به رنگ میآرایند
بر پیشانی تپه.
بوی دلانگیز
چندان كه در مشام است
در گل نیست.
گلبرگِ فرو افتاده آیا
به شاخهاش باز میتواند جَست؟
نه، پروانهیی بود آن.
شعر مرگ او:
عمرم،
امروز شاید پدیدار شود
چون نیلوفر، افسوس!
ادامهی مطلب »
باشو: بركهی كهن
بِركهی كهن، آه!
جهیدنِ غوكی. ـــ
صدای آب.
میگویند پیش از باشوْ هایكوُ صرفاً بازی با كلمه بود و عمقاش از بیان یك نكتهی ظریف درنمیگذشت. امّا باشوْ با بیان «بِركهی كهن» جنبش نوی به هایكوُ داد. داستان این هایكوُ چنین است: زمانی باشوْ از بوُچّوْ تعلیم ذِن میگرفت. روزی استاد به دیدارش آمد و پرسید، «این روزها پیشرفتی كردهای؟» باشوْ گفت، «خزه پس از باران اخیر سبزتر از پیش شده است.»
هایكوُی باشوْ
برگِ موز در رهگذارِ باد.
از لاوك، باران را
میشنوم، شب.
با عطرِ آلو
به ناگاه برمیدمد آفتاب.
كوره راهِ كوهستانی.
این«بهناگاه» اشاره است به حالت جان شاعر، نه به ناگاه برآمدن خورشید. دو حس بویایی و شنوایی در یك زمان تحریك شدهاند، و باشوْ گفتی آفتاب را بویید و بوی شكوفههای آلو را دید.
ده شاگرد باشوْ
كیكاكوُ
صدایش میگیرد
دندانهای میمون سپید است
زیر ِماه، بر ستیغ ِكوه.
باشوْ دربارهی این هایكوُ به كیكاكوُ گفت:
«ناتوانی تو در این است كه میكوشی از چیزی بعید سخن بگویی، تو شعر باشكوه را در چیزهای بس دور میجویی، حال آن كه در چیزهای پیرامون توست.»
ادامهی مطلب »
سایت رسمی احمد شاملو | The Official Website of Ahmad Shamlou Shamlou, Ahmad Shamlou, Ahmad Shamlu, Ahmad Shamloo, Poetry, Persian Poetry, Poems, Iran, The offical website of Ahmad Shamlou