Tag Archives: احمدرضا احمدی

سه شعر از احمدرضا احمدی

هنوز زنده‌ام./ آمریکا هنوز حمله نکرده‌است./ ما که همه‌ی عشق و سخاوت را/ به این دو سه گل شمعدانی در گلدان سپرده‌ایم/ اگر آمریکا حمله کند/ ما از این ارتفاع که آپارتمان من است/ حریق را در دبستان‌ها، مهدکودک‌ها و باغ‌های مانده از پاییز می‌بینیم.

ادامه‌ی مطلب »

درباره‌ی سه شعر احمدرضا احمدی:
امیرحسین یزدان‌بد

وقتی می‌نوشت «این‌بار باید ماهور مرا کول کند»، وقتی خودکار را لای دفترچه می‌گذاشت، ببندد، بگذاردش آن‌طرف، سیگارِ تا فیلتر سوخته را آهسته به کف زیرسیگاری فشار دهد، ته استکان چای سرد شده‌اش را لابد بالا بیاندازد، برود چند ساعتی تا صبح چشم ببندد -احمدرضا احمدی- فکرش را هم نمی‌کرد سیزدهم فروردین ۱۴۰۵، دخترش ماهور، بی او، شب چهارم جنگ، مادرش را به جای او در این شعر، از پله‌ها پایین ببرد و به همسایه‌ها کمک کند از منطقه دور شوند.

ادامه‌ی مطلب »

عباراتی در حاشیه‌ی ترجمه‌ی انگلیسی اشعار احمدی:
شعله ولپی

بهترین اشعار سیاسی آن‌هایی نیستند که صراحتا «سیاسی»اند، بلکه شعرهایی هستند که در بعد سیاسی ماندگارند. و این سه شعر از احمدرضا احمدی، پدر موج نوی شعر فارسی، قوسی ماندگار شکل می‌دهند: پیش‌بینی جنگ، نوشتار در برابر امتحا، و حافظه همچون آخرین پناه‌گاه تعامل انسانی.

ادامه‌ی مطلب »

خواندن احمدرضا احمدی
از دریچه تجربه تهدید نابودی تمدنی:
مهدی گنجوی

چند روزی بیشتر از آن تهدید صریح رئیس‌جمهوری آمریکا برای نابودی تمدن ایران نگذشته است؛ تهدیدی که البته در خلأ و صرفاً لفاظی نبود، بلکه در امتداد بمباران‌ها، ویرانی بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها، و کشتار و تخریبی که بی‌وقفه غیرنظامیان را متأثر می‌کرد، جدی بود و گاه حتی خبر از آنچه قرار است رخ دهد می‌داد. نوع بیان آن در عصر شبکه‌های مجازی و شدتی که به‌واسطه آن‌ها در میانه جنگی ویرانگر می‌گرفت، آن را به تهدیدی کم‌سابقه در تاریخ تبدیل می‌کند.

ادامه‌ی مطلب »

جنگ کر است، کور است؛
احمدرضا احمدی و آینده‌ای که زندگی‌اش می‌کنیم:
مهرک کمالی

این روزها بازگشتن به شعرهای سال‌های دور مثل این سه شعر احمد رضا احمدی، بیش از آنکه یک کنش ادبی باشد، جستجوی منظری است برای دقیق‌تر دیدن آن چه بر ما گذشته و می‌گذرد؛ دیدنی که ناگزیر ما را به تاریخ نیز پرتاب می‌کند، به حافظه‌ای که از ۲۸ مرداد تا جنگ‌های بی‌پایان خاورمیانه، همواره میان مداخله بیرونی و استبداد درونی معلق مانده است. سه شعری که احمدرضا احمدی در میانه دهه هشتاد نوشته، امروز به شکلی غریب، از آینده‌ای حرف می‌زنند که ما اکنون زندگی‌‌اش می‌کنیم؛ آینده‌ای که نه فقط محصول تهدید بیرونی، که حاصل تداومِ همان تاریخ ناتمام است.

ادامه‌ی مطلب »