هم‌زمانی ناهمزمان‌ها:
امین بزرگیان


اثر هنری فاصله زمانی را می‌تواند غیب کند؛ چیزی بیافریند که در زمانی دور از لحظه آفرینش‌اش، اکنون مخاطب‌اش را توضیح دهد. این توانایی برآمده از پیش‌گویی آینده توسط هنرمند نیست، بلکه وامدار عمیق شدن او در لحظه کنونی خود است؛ حفری عمیق در خود و جهان پیرامونی؛ قدرت او در زبان دادن به «حال» و معاصر شدن رادیکال خالق اثر. در اینجا «حال» نه به‌مثابه یک لحظه گذرا، بلکه به‌عنوان گره‌گاهی از نیروهای تاریخی، اجتماعی و عاطفی فهم می‌شود که درون خود لایه‌هایی از گذشته و امکان‌هایی از آینده را حمل می‌کند.
در این معنا، می‌توان به ایده «هم‌زمانی ناهمزمان‌ها» (Ungleichzeitigkeit) در سنت نظریه انتقادی اشاره کرد: اکنون هرگز خالص و تهی از گذشته نیست، بلکه انباشتی است از رسوبات تاریخی که در فرم‌های فرهنگی و زیستی ما حضور دارند. هنرمند، با تعمیق در این اکنونِ متراکم، به سطحی از تجربه دست می‌یابد که از قید زمان خطی می‌گریزد. از همین‌روست که اثر هنری می‌تواند در آینده نیز معنادار بماند: زیرا آنچه را صورت‌بندی کرده، صرفاً یک «رویداد» نبوده، بلکه ساختارهای زیربنایی تجربه انسانی در یک لحظه تاریخی خاص بوده است.
از سوی دیگر، می‌توان این مسئله را در پرتو بحث «معاصریت» نیز فهمید. معاصر بودن، صرفاً هم‌زمان زیستن با یک دوره نیست، بلکه به تعبیر برخی متفکران، نوعی فاصله‌گذاری انتقادی با زمانه است؛ نوعی توانایی دیدن تاریکی‌های اکنون. هنرمندی که به‌طور رادیکال معاصر می‌شود، نه در سطح پدیدارهای سطحی، بلکه در عمق تنش‌ها، تضادها و ناپیوستگی‌های زمانه خود فرو می‌رود. این فرو رفتن، همان «حفر عمیق» است که امکان می‌دهد اثر، فراتر از زمان خاص خود عمل کند.
در این چارچوب، «زبان دادن به حال» اهمیتی اساسی می‌یابد. زبان در اینجا صرفاً ابزار بیان نیست، بلکه سازوکاری است برای شکل‌دادن به تجربه. هنرمند با خلق فرم—خواه در ادبیات، سینما یا هنرهای تجسمی—امکان می‌دهد که تجربه‌ای که پیش‌تر بی‌نام، پراکنده یا ناپیدا بوده، به صورتی قابل ادراک درآید. این نام‌گذاری، به‌نوعی تثبیت اکنون است، اما تثبیتی که نه آن را منجمد، بلکه آن را قابل انتقال در زمان می‌کند.
در نتیجه، آنچه اثر هنری را از فراموشی می‌رهاند، نه پیش‌بینی آینده، بلکه دقت و شدت حضور در اکنون است. هرچه این حضور عمیق‌تر و رادیکال‌تر باشد، اثر توان بیشتری برای عبور از مرزهای زمانی خواهد داشت. به بیان دیگر، جاودانگی نسبی اثر هنری، محصول وفاداری بی‌امان به اکنون است—اکنونی که خود حامل گذشته و گشوده به آینده است.
آنچه در قطعه شعر احمدرضا احمدی درباره حمله آمریکا برای ما در این لحظه شگفت‌آور است، توانایی کلمات در توضیح وضعیت کنونی، سال‌ها پس از سرودن است.
آنچنان احمدی از تجربه زیسته گیرافتادگان در زیر بمباران آمریکا می‌گوید که مدام باید به یادآورد که این اثر برای شاعری است که سال‌هاست رفته و در جایی دور به گلدانش آب می‌دهد.
اما در این قطعه، احمدی یک شاعر سیاسی هم می‌شود؛ جایی که با کلمات و جهان تغزلی‌اش می‌خواهد نشان دهد که «حمله آمریکا» چه خواهد کرد؛ گویی از همگان می‌خواهد که هیچگاه آن را نخواهند. اینکه شاعر می‌داند که چنین خواستی ممکن است، در زمان خلق شعر، ناممکن بوده است. راز حیرت ناشی از خواندنش ریشه در این شکافتن فوق‌العاده او در زمان است.

درباره‌ی سایت رسمی احمد شاملو