چهل روز است که اولیای پول تلاش میکنند تا پارهای دیگر از جهان را به صندوق بانکی خود ببرند. در این چهل روز هزاران هزار سقف بیستون شده و هزاران جان بیتپش.
ولی در این چهل روز آمریکا حمله کرد. تخریب کرد و به نتیجه نرسید و بازگشت.
شعر سه پاره بزرگمرد شعر فارسی احمدرضا احمدی نشان میدهد که شاعر قبل از ما و بیش از ما زنده بوده است و اینچنین شاهد زندگی و رنج بشری. شاهدی نه پیشگو که با درک درست از تاریخ و بلاهتهای بشری.
آمریکا همانگونه که شاعر گفته بود مثل بسیاری حملات دیگرش بر ساسر جهان وسراسر تاریخ به ایران حمله کرده است. ایران امروز در همان تجربه است: در آتش و خون.
از بالای کاشانه شاعر شاهد تجربه حریق است باغ بیبرگی و نیستی تنها برای آن که بفهمد کاشانه را چگونه باید که ندهد. تلاش برای تصاحبِ هر آن چه شد بیشتر. شاعر پیشگو نیست. بلکه این درک ژرف او از برخی زیادهخواهان است و تکرار تاریخ اشتباهات.
روایت ماضی شاعر لاجرم روایت آینده است.
سه پاره شعر شاعر تصویری جهانبیانه از چشم او میدهد:
اولی خانه است
دومی رویا
و
آخری جهان
خانه
خانه در گروِ سخاوت است و شمعدانی. خانه مامن است و سقفی که به ما احساس تعلق میدهد. شاعر در اوج انسانیتش نگران آتشنشانهایی است که یک هفته حمام نرفتهاند! و نگران نبودن پزشک. و هراس از هر آژیر است. شاعر نبود تا ببیند فناوریهای نو نگرانی نو دارند. تیر غیب دارند. او در اوج اضطرابهای گوناگون یادش از ماهور و زحمتی که برای نسل بعد دارد نمیرود. پدر ایرانی در خانه ایرانی.
رویا
در رویای شاعر جنگ با مرثیه تمام میشود و این که مرثیه به خط نستعلیق بر دیوار سفید با باران نرود. رویای شاعر نیاز به حماسه هم دارد. حماسهای که ناجی دخترک را در آغوش بگیرد و بالاتر از پرواز همین هواگردها نشان بدهد که جنگ باید تمام شده باشد. اگر نشده بود هواگردها آبنبات روی سر مردم نمیریختند. شاعر باید میماند و این رویاها را خودش برای همه میگفت، تا کودکانی با آن رویا بزرگ شوند. فقط جنگجویان زیاد نشوند ناجیها هم زیاد شوند. شاعر چه قدرتی داشت برای تسلی. این روزها سخت به آن نیاز داریم.
جهان
در جهان شاعر سیاه و سفید با چپ و راست به یک زبان مشترک میرسند: زبانِ کاهش رنجهایِ بشری. از قاهره تا نیویورک در پاره سوم جهان لاجرم همگراست، برای آنها که به گیاه و طبیعت فکر میکنند، به انسان و آیندهاش. و در همین جهان جای قاتلان پیدا نیست. آنها پس از هر جنایت پنهان میشوند. شبِ جهان لامکان است. عربی، انگلیس، و با نگاه شاعر فارسی ایرانی است. شاعر از کوچه به داخل پنجره هتل نگاه میکند و زندگی دنیا را ساده میکند. دنیای شاعر با صدای پیانو آرام میشود تا دنیای ما هم بشود.
گمانم اگر شاعر بود صبر میکرد تا صبح شود تا با یک تار خودش سلام صبحگاهی حسن کسایی را بنوازد و دنیا را به مدارا دعوت کند. دعوتنامهای ساده بر برگهای دفتر خطدار آبی، از هتلی در نیویورک با تصویر دستی از اهرام سه گانه و یک ستون تخت جمشید.
آخر
آمریکا حمله کرد و رفت.
تنها امید ما این است که دنیا با خواندن این سه پاره متوجه شود، سیر شدن یک امر انسانی است.
سایت رسمی احمد شاملو | The Official Website of Ahmad Shamlou Shamlou, Ahmad Shamlou, Ahmad Shamlu, Ahmad Shamloo, Poetry, Persian Poetry, Poems, Iran, The offical website of Ahmad Shamlou