شعرها: هوای تازه
هوای تازه

در رزم زندگی

در زیرِ تاقِ عرش، بر سفره‌ی زمین
در نور و در ظلام
در های‌وهوی و شیونِ دیوانه‌وارِ باد
در چوبه‌های دار

در کوه و دشت و سبزه
در لُجِّه‌های ژرف، تالاب‌های تار…

هوای تازه

بهار خاموش

بر آن فانوس که‌ش دستی نیفروخت
بر آن دوکی که بر رَف بی‌صدا ماند
بر آن آیینه‌ی زنگار بسته
بر آن گهواره که‌ش دستی نجنباند

 

بر آن حلقه که کس بر در نکوبید
بر آن …

هوای تازه

بازگشت

این ابرهای تیره که بگذشته‌ست
بر موج‌های سبزِ کف‌آلوده،
جانِ مرا به درد چه فرساید
روحم اگر نمی‌کُنَد آسوده؟

 

دیگر پیامی از تو مرا نارَد
این ابرهای تیره‌ی…

هوای تازه

دیوارها

دیوارها ــ مشخص و محکم ــ که با سکوت
با بی‌حیائی‌یِ همه خط‌هاش
با هرچه‌اش ز کنگره بر سر
با قُبحِ گنگِ زاویه‌هایش سیاه و تُند،
در گوش‌هایِ چشم
گویایِ بی‌گناهیِ…

هوای تازه

بیمار

بر سرِ این ماسه‌ها دراز زمانی‌ست
کشتیِ فرسوده‌یی خموش نشسته‌ست
لیک نه فرسوده آنچنان که دگر هیچ
چشمِ امیدی به سویِ آن نتوان بست.

 

 

حوصله کردم بسی، که…

هوای تازه

رانده

دست بردار ازین هیکلِ غم
که ز ویرانیِ خویش است آباد.
دست بردار که تاریکم و سرد
چون فرومرده چراغ از دَمِ باد.

 

دست بردار، ز تو در عجبم
به دَرِ بسته چه می‌کوبی سر.…

هوای تازه

شعر گمشده

تا آخرین ستاره‌ی شب بگذرد مرا
بی‌خوف و بی‌خیال بر این بُرجِ خوف و خشم،
بیدار می‌نشینم در سردچالِ خویش
شب تا سپیده خواب نمی‌جنبدم به چشم،

 

شب در کمینِ شعری…

هوای تازه

رنجِ دیگر

خنجرِ این بد، به قلبِ من نزدی زخم
گر همه از خوب هیچ با دلِتان بود،
دستِ نوازش به خونِ من نشدی رنگ
ناخنِتان گر نبود دشمنی‌آلود.

 

ورنه چرا بوسه خون چکانَدَم …

هوای تازه

دیدار واپسین

باران کُنَد ز لوحِ زمین نقشِ اشک پاک
آوازِ در، به نعره‌یِ توفان، شود هلاک
بیهوده می‌فشانی اشک این‌چنین به خاک
بیهوده می‌زنی به در، انگشتِ دردناک.

 

دانم…

هوای تازه

شعر ناتمام

سالم از سی رفت و، غلتک‌سان دَوَم
از سراشیبی کنون سوی عدم.

 

پیشِ رو می‌بینمش، مرموز و تار
بازوانش باز و جانش بی‌قرار.

 

جان ز شوقِ وصلِ من می‌لرزدش،
آبم…

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.