شعرها: ققنوس در باران
ققنوس در باران

سه سرود برای آفتاب

۱
شبانه

اعترافی طولانی‌ست شب اعترافی طولانی‌ست
فریادی برای رهایی‌ست شب فریادی برای رهایی‌ست
و فریادی برای بند.

شب
اعترافی طولانی‌ست.

اگر نخستین شبِ…

ققنوس در باران

مرگِ ناصری

با آوازی یکدست
یکدست
دنباله‌ی چوبینِ بار
در قفایش
خطی سنگین و مرتعش
بر خاک می‌کشید.

 

«- تاجِ خاری بر سرش بگذارید!»

 

و آوازِ درازِ دنباله‌ی بار
در هذیانِ…

ققنوس در باران

مرثیه

گفتند:
«- نمی‌خواهیم
نمی‌خواهیم
که بمیریم!»

 

گفتند:
«- دشمنید!
دشمنید!
خلقان را دشمنید! »

 

چه ساده
چه به سادگی گفتند و
ایشان را
چه ساده
چه به سادگی
کشتند!…

ققنوس در باران

رود

خوبشتن را به بسترِ تقدیر سپردن
و با هر سنگریزه
رازی به نارضایی گفتن.

 

زمزمه‌ی رود چه شیرین است!

 

 

از تیزه‌های غرورِ خویش فرودآمدن
و از دل‌پاکی‌های…

ققنوس در باران

نقش

دریچه:
حسرتی
نگاهی و
آهی.

 

هیرُگلیفِ نگاهی دیگر است
در چشم‌به‌راهی.

 

و بی‌اختیاریِ آهی دیگر است
از پسِ آهی.

 

و چشمی‌ست – راه کشیده، به حسرت –…

ققنوس در باران

چه راهِ دور…

چه راهِ دور!
چه راهِ دورِ بی‌پایان!
چه پای لنگ!

نفس با خستگی در جنگ
من با خویش
پا با سنگ!

 

چه راهِ دور
چه پای لنگ!

 

۱۳۴۱

ققنوس در باران

اسباب

آنچه جان
از من
همی‌ستاند
ایکاش دشنه‌یی باشد

یا خود
گلوله‌یی.

 

 

زَهر مباد ای کاشکی،
زهرِ کینه و رشک
یا خود زهرِ نفرتی.

 

درد مباد ای کاشکی،
دردِ پرسی‌های…

ققنوس در باران

سفر

به بانوی صبر و ایثار
آنوش سرکیسیان کَتز

خدای را
مسجدِ من كجاست
ای ناخدای من؟

در كدامین جزیره‌ی آن آبگیرِ ایمن است
كه راهش
از هفت دریای بی‌زنهار می‌گذرد؟

 …

ققنوس در باران

مجله‌ی کوچک

به عباس جوانمرد

۱

آه، تو می‌دانی
می‌دانی که مرا
سرِ بازگفتنِ بسیاری حرف‌هاست.

هنگامی که کودکان
در پسِ دیوارِ باغ
با سکه‌های فرسوده
بازی‌ کهنه‌ی زندگی…

ققنوس در باران

چشم‌اندازی دیگری

با کلیدی اگر می‌آیی
تا به دستِ خود
از آهنِ تفته
قفلی بسازم.

 

گر باز می‌گذاری در را،
تا به همتِ خویش
از سنگ‌پاره‌سنگ
دیواری برآرم. ــ

 

باری
دل
در این برهوت…

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.