قالب وردپرس درنا توس

مرثیه


گفتند:
«- نمی‌خواهیم
نمی‌خواهیم
که بمیریم!»

 

گفتند:
«- دشمنید!
دشمنید!
خلقان را دشمنید! »

 

چه ساده
چه به سادگی گفتند و
ایشان را
چه ساده
چه به سادگی
کشتند!

و مرگِ ایشان
چندان موهن بود و ارزان بود
که تلاشِ از پی زیستن
به رنج‌بارتر گونه‌یی
ابلهانه می‌نمود:
سفری دُشخوار و تلخ
از دهلیزهای خَم‌اندرخَم و
پیچ‌اندر‌پیچ
از پی هیچ!

 

 

نخواستند
که بمیرند
یا از آن پیش‌تر که مرده باشند
بارِ خِفّتی
بر دوش
برده باشند.

 

لاجرم گفتند:
«- نمی‌خواهیم
نمی‌خواهیم
که بمیریم!»

و این خود
وِردگونه‌یی بود
پنداری
که اسبانی
ناگاهان به تَک
از گردنه‌های گردناکِ صعب
با جلگه فرود آمدند
و بر گُرده‌ی ایشان
مردانی
با تیغ‌ها
برآهیخته.

 

و ایشان را
تا در خود بازنگریستند
جز باد
هیچ
به کف‌اندر
نبود. –
جز باد و به جز خونِ خویشتن،
چرا که نمی‌خواستند
نمی‌خواستند
نمی‌خواستند
که بمیرند.

 

۷ اسفندِ ۱۳۴۴

ققنوس روی جلد

یک دیدگاه

  1. سیدضیاء الدین تقوی

    سلام ودرودبرروح شاملوی بزرگ،،،اقتضاوطبع ادبیات،سکوت ورکوداست،وادیب گران سنگ ،ازادبیات سلاحی برای صعودساخت،،،که نه تنهاخود،بلکه هراندیشمندی به نگرش او،وسبک انتقال اندیشه،احیامیشود،،،وآن صدای ماندگار:(مردی زبادحادثه بنشست///مردی چوبرق حادثه برخاست)========برف نو،برف نوسلام،بنشین،که همه آلودگی ست این ایام///من یادش راگرامی،تفکرش را رهائی میدارم،،،روحش تعالی ست،خداوندمتعالی فرماید…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *