قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو / آثار: دفترهای شعرها / شعرها: لحظه‌ها و همیشه

شعرها: لحظه‌ها و همیشه

سرود

برای پرویزِ شاپور

برو، مردِ بیدار؛ اگر نیست کس
که دل با تو دارد، ممان یک نفس!

 

همه روزگارت به تلخی گذشت
شکر چند جویی، در این تلخ‌دشت؟

 

به بیهوده جُستن فروکاستی
قبای خستگی بر تن آراستی،

 

قبایی همه وصله بر وصله بر
قبایی ز نفرت بر او آستر.

 

 

همه پایم از خستگی ریش‌ریش
نه را…

توضیحات بیشتر »

میلاد

نفسِ کوچکِ باد بود و حریرِ نازکِ مهتاب بود و فواره و باغ بود # و شبْ‌نیمه‌ی چارمین بود که عروسِ تازه به باغِ مهتاب‌زده فرود آمد از سرا گامزنان # اندیشناک از حرارتی تازه که در رگ‌های کبودِ پستانش می‌گذشت # و این خود به تبِ سنگینِ خاک ماننده بود که لیموی نارس از آن بهره می‌بَرَد …

توضیحات بیشتر »

گریزان

برای خانمِ عالیه جهانگیر یوشیج

از کوره‌راهِ تنگ گذشتم
نیز از کنارِ گله‌ی خُردی که

زنگِ برنجیِ بزِ پیش‌آهنگ
از دور، طرحِ تکاپوی خسته‌یی را
با جِنگ جِنگِ لُختش
در ذهنِ آدمی
تصویر می‌نهاد…

 

 

از پُشتِ بوته، مرغی نالان، هراسناک
پر برکشید و
              …

توضیحات بیشتر »

رهگذران

سر در زیر از شاهراهِ متروک پیش می‌آمدند
و تپه‌های گُل‌پوشِ بهاری
در نظرگاهِ ایشان انتظاری بیهوده می‌بُرد.

 

به‌کُندی از برابرِ من گذشتند بی‌آنکه به من درنگرند
و من ایشان را بازشناختم
چرا که از جانبِ پدرانِشان پیغامی با من بود.

 

در رهگذرِ شراب‌آلوده دع…

توضیحات بیشتر »

انگیزه‌های خاموشی

پس آدم، ابوالبشر، به پیرامنِ خویش نظاره کرد # و بر زمینِ عُریان نظاره کرد # و به آفتاب که روی درمی‌پوشید نظاره کرد # و در این هنگام، بادهای سرد بر خاکِ برهنه می‌جنبید # و سایه‌ها همه‌جا بر خاک می‌جنبید # و هر چیزِ دیدنی به هیأتِ سایه‌یی درآمده در سایه‌ی عظیم می‌خ…

توضیحات بیشتر »