شعرها: لحظه‌ها و همیشه

سرود

برای پرویزِ شاپور

برو، مردِ بیدار؛ اگر نیست کس
که دل با تو دارد، ممان یک نفس!

 

همه روزگارت به تلخی گذشت
شکر چند جویی، در این تلخ‌دشت؟

 

به بیهوده جُستن…

میلاد

نفسِ کوچکِ باد بود و حریرِ نازکِ مهتاب بود و فواره و باغ بود # و شبْ‌نیمه‌ی چارمین بود که عروسِ تازه به باغِ مهتاب‌زده فرود آمد از سرا گامزنان # اندیشناک…

گریزان

برای خانمِ عالیه جهانگیر یوشیج

از کوره‌راهِ تنگ گذشتم
نیز از کنارِ گله‌ی خُردی که

زنگِ برنجیِ بزِ پیش‌آهنگ
از دور، طرحِ تکاپوی خسته‌یی را
با جِنگ…

پایتختِ عطش

آب کم‌جو. تشنگی آور به دست!
                          مولای روم

       ۱…

ميان ِ ماندن و رفتن…

ميان ِ ماندن و رفتن حکايتي کرديم
که آشکارا در پرده‌ي ِ کنايت رفت.
مجال ِ ما همه اين تنگ‌مايه بود و، دريغ
که مايه خود همه در وجه ِ اين حکايت رفت.
 

۲۸ خرداد …

سخنی نیست…

به اِولین و ثمین باغچه‌بان

چه بگویم؟ سخنی نیست.

 

می‌وزد از سرِ امید، نسیمی،
لیک، تا زمزمه‌یی ساز کند
در همه خلوتِ صحرا
                       …

حماسه؟

در چارراه‌ها خبری نیست:
یک عده می‌روند
یک عده خسته بازمی‌آیند

 

و انسان ــ که کهنه‌رند خدایی‌ست بی‌گمان ــ
بی‌شوق و بی‌امید
                     …

رهگذران

سر در زیر از شاهراهِ متروک پیش می‌آمدند
و تپه‌های گُل‌پوشِ بهاری
در نظرگاهِ ایشان انتظاری بیهوده می‌بُرد.

 

به‌کُندی از برابرِ من گذشتند بی‌آنکه…

کوه‌ها

کوه‌ها با هم‌اند و تنهایند
همچو ما، باهمانِ تنهایان.

 

۱۳۳۹…

انگیزه‌های خاموشی

پس آدم، ابوالبشر، به پیرامنِ خویش نظاره کرد # و بر زمینِ عُریان نظاره کرد # و به آفتاب که روی درمی‌پوشید نظاره کرد # و در این هنگام، بادهای سرد بر خاکِ برهنه می‌جنبید…

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.