بازآفرینی‌ها: گیلگمش
gilgamesh-1

لوح اول

گیل‏گمش خداوندگارِ زمین همه ‏چیزی را می‏دید با همه كسان آشنایی می‏جست و كار و توانِ همگان بازمی‏شناخت همه چیزی را درمی‏یافت از درونِ زندگی آدمیان و به…

XIR211955

لوح دوم

انكیدو از آستانه‏ی معبد می‏گذرد و به معبر گام می‏نهد. مردم از دیدارِ وی به شگفت می‏آیند. بالای عظیمش از همه بزرگانِ شهر درمی‏گذرد. موی سر و ریش‏اش را هیچگاه…

gilgamesh-3

لوح سوم

انكیدو به تالارِ درخشانِ شاه گیل‏گمش پای می‏نهد. قلبش فشرده چون مرغِ آسمان در تپیدن است. شوقِ دشت و جانورانِ دشت در او هست. دردِ جانش را به آوازِ بلند بر زبان…

gilgamesh4

لوح چهارم

شَمَش، خدای سوزانِ آفتابِ نیمروز، با گیل‏گمش چنین گفت: «ــ با یارِ خود برخیز تا با خومبه‏به پیكار كنی. او را به نگهبانی جنگلِ سدر برگماشته‏اند كه شیبِ آن…

gilgamesh5

لوح پنجم

در آنجا خاموش ایستاده بودند و جنگل را می‏نگریستند. به سدرهای مقدس می‏نگرند و به شگفتی در بلندی درختان نظاره می‏كنند.
در جنگل می‏نگرند و به راهِ دوری كه هم…

gilgamesh6

لوح ششم

گیل‏گمش اندام خود را بشست و افزار جنگ را بسترد. موی خود را كه بر دوش وی فروریخته ‏بود شانه كرد. جامه‏های پلشت بر زمین افكنده جامه‏ی پاكیزه درپوشید. بالاپوشی…

gilgamesh-epic

لوح هفتم

«ــ خدایانِ بزرگ بر سرِ چیستند ای رفیق؟ خدایانِ بزرگ طرح فنای مرا چرا می‏ریزند؟… خوابی شگفت دیده‏ام كه انجام آن از بلایی خبر می‏دهد: عقابی با چنگال‏های…

gilgamesh8

لوح هشتم

چندانِ كه نخستین سپیده‏ی صبح درخشید گیل‏گمش برخاست و به نزدیك بالین رفیقِ خویش آمد.
انكیدو آرام خفته بود. سینه‏اش به آهستگی بالا می‏رفت و فرومی‏افتاد.…

gilgamesh9

لوح نهم

گیل‏گمش بر انكیدو تلخ می‏گرید و از پهنه‏ی صحرا به شتاب می‏گذرد.
او ــ گیل‏گمش ــ با خود چنین اندیشه می‏كند:
«ــ آیا من نیز چون انكیدو بنخواهم مُرد؟… درد،…

gilgamesh10

لوح دهم

سی‏دوری سابی‏تو، خاتونِ فرزانه، نگهبانِ درختِ زندگی، تنها در بلندی‏یی بر ساحلِ دریا خانه دارد. در آنجا نشسته است و دروازه‏ی باغ خدایان را پاس‏ می‏دارد.…

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.