شعرها: در آستانه
در آستانه

حکایت

مطرب درآمد
با چکاوکِ سرزنده‌یی بر دسته‌ی سازش.
مهمانانِ سرخوشی
به پایکوبی برخاستند.

از چشمِ ینگه‌ی مغموم
آنگاه
یادِ سوزانِ عشقی ممنوع را
قطره‌یی
به زیر…

در آستانه

هاسمیک

با آیدا،
در ستایشِ بانوی «مادر»

با خوشه‌های یاس آمده بودی
تأییدِ حضورت
کس را به شانه بر
باری نمی‌نهاد.

 

بلورِ سرانگشتانت که ده هِلالَکِ ماه بود
در معرضِ…

در آستانه

ظلماتِ مطلقِ نابینایی

به ایرج کابلی

ظلماتِ مطلقِ نابینایی.
احساسِ مرگ‌زای تنهایی.

 

«ــ چه ساعتی‌ست؟ (از ذهنت می‌گذرد)
چه روزی
چه ماهی
از چه سالِ کدام قرنِ کدام تاریخِ کدام سیاره؟»…

در آستانه

حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی…

به واحد اسکندری

حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی،
نادَرکجایی و بی‌درزمانی.

 

و آنگاه
احساسِ سرانگشتانِ نیازِ کسی را جُستن
در زمان و مکان
به مهربانی:

 

«ــ من …

در آستانه

درپيچيده به خويش…

به زرین‌تاج و نورالدین سالمی

درپیچیده به خویش جنین‌وار
که پیرامنت انکارِ تو می‌کند،
در چنبره‌ی خوفِ سیاهی به زهدان ماننده
در ظلماتی از غلظتِ سُرخِ کینه…

در آستانه

طبيعتِ بی‌جان

به میترا اسپهبد

دسته‌ی کاغذ
بر میز
در نخستین نگاهِ آفتاب.

 

کتابی مبهم و
سیگاری خاکسترشده کنارِ فنجانِ چای از یادرفته.

 

بحثی ممنوع
در ذهن.

 

آذرِ ۱۳۷۱…

در آستانه

در آستانه

باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بی‌گاه
به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.

 

کوتاه…

در آستانه

خلاصه‌ی احوال

چیزی به جا نماند
حتا
که نفرینی
بدرقه‌ی راهم کند.

 

با اذانِ بی‌هنگامِ پدر
به جهان آمدم
در دستانِ ماماچه‌پلیدک
که قضا را
وضو ساخته بود.

 

هوا را مصرف کردم…

در آستانه

آن روز در اين وادی…

به یادِ زنده‌ی جاودان مرتضا کیوان

آن روز در این وادی پاتاوه گشادیم
که مرده‌یی اینجا در خاک نهادیم.

 

 

چراغش به پُفی مُرد و
ظلمت به جانش درنشست
اما
چشم‌اندازِ…

در آستانه

خاطره

شب
سراسر
زنجيرِ زنجره بود
تا سحر،

سحرگه
به‌ناگاه با قُشَعْريره‌ی درد
در لطمه‌ی جانِ ما
جنگل
از خواب واگشود
مژگانِ حيرانِ برگش را
پلکِ آشفته‌ی مرگش را،…

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.