قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو / آثار: دفترهای شعرها / شعرها: در آستانه (صفحه 3)

شعرها: در آستانه

بوسه

لب را با لب
در این سکوت
در این خاموشی‌ گویا
گویاتر از هرآنچه شگفت‌انگیزتر کرامتِ آدمی به شمار است
در رشته‌ی بی‌انتهای معجزتی که اوست…

 

در این اعترافِ خاموش،
در این «همان»
که توانَد در میان نهاد
با لبی
لبی
بی‌وساطتِ آنچه شنودن را باید…

 

آن احساسِ عمیقِ امان، در این پیرانه‌سر
که هنوز…

توضیحات بیشتر »

گدایانِ بیابانی

سربه‌سر سرتاسر در سراسرِ دشت
راه به پایان بُرده‌اند
گدایانِ بیابانی.

 

پای‌آبله
مُرده‌اند
بر دو راهه‌ها همه،
در تساوی‌ فاصله با تو ــ ای نزدیک‌ترین چای‌خانه‌ی اُتراق! ــ
از لَه‌لَهِ سوزانِ بادِ سام
تا لاه‌لاهِ بی‌امانِ سوزِ زمستانی
گدایانِ بیابانی.

 

۲۸ مردادِ ۱۳۷۴

توضیحات بیشتر »

ببر

آن دَلاّدَلِّ حیات
که استتارِ مراقبتش
در زخمِ خاک
سراسر
نفسی فروخورده را مانَد.

 

سایه و زرد
مرگِ خاموش را مانَد،
مرگِ خفته را و قیلوله‌ی خوف را.
هر کَشاله‌اش کِیفی بی‌قرار است
نهان
در اعصابِ گرسنگی،
سایه‌ی بهمنی
به خویش اندر چپیده به هیأتِ اعماق.

 

هر سکون‌اش
لحظه‌ی مقدرِ چنگالِ نامنتظر،
جلگ…

توضیحات بیشتر »

طرح‌های زمستانی

۱

چرکمرد‌گیِ‌ پُرجوش و جنجالِ کلاغان و
سپیدی‌ِ درازگوی برف…

 
ته‌سُفره‌ی تکانیده به مرزِ کَرت
تنها حادثه است.

 
مردِ پُشتِ دریچه‌ی زردتاب
به خورجینِ کنارِ در می‌نگرد.

 
جهان
اندوه‌گن
رها شده با خویش.
و در آن سوی نهالستانِ عریان
هیچ چیز از واقعه سخنی نمی‌گوید.

 

۲۱ بهمنِ ۱۳۷۵…

توضیحات بیشتر »

طرحِ بارانی

به جمشید لطفی
منطقِ لطیفِ شادی

چیزی به دُمبِ سکوتِ سیاسنگینِ فضا آویخت
تا لحظه‌ی‌ انفجارِ کبریتِ خفه در صندوقِ افق
خاموشی شود

و عبورِ فصیحِ موکبِ رگبار
بیاغازد.

 

برق و
ناوکِ پُرانکسارِ پولادِ سپید و
طبله‌طبله
غَلتِ بی‌کوکِ طبلِ رعد
بر بسترِ تشنه‌ی خاک.

 

خاک و
پای‌کوبانِ فصیحِ نوباوگانِ شا…

توضیحات بیشتر »

قصه‌ی مردی که لب نداشت

یه مردی بود حسین‌قلی
چشاش سیا لُپاش گُلی
غُصه و قرض و تب نداشت
اما واسه خنده لب نداشت. ــ

 

خنده‌ی بی‌لب کی دیده؟
مهتابِ بی‌شب کی دیده؟
لب که نباشه خنده نیس
پَر نباشه پرنده نیس.

 

 

شبای درازِ بی‌سحر
حسین‌قلی نِشِس پکر
تو رختخوابش دمرو
تا بوقِ سگ اوهو اوهو.
تمومِ دنیا جَم شدن
هِی راس شدن هِی خم ش…

توضیحات بیشتر »