قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو / آثار: دفترهای شعرها / شعرها: باغ آینه (صفحه 2)

شعرها: باغ آینه

کیفر

در این‌جا چار زندان است
به هر زندان دوچندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر…

 

از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تبِ تاریکِ بهتانی…

توضیحات بیشتر »

ماهی

من فکر می‌کنم
هرگز نبوده قلبِ من
اینگونه
گرم و سُرخ:

 

احساس می‌کنم
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای
چندین هزار چشمه‌ی خورشید
در دلم
می‌جوشد از یقین؛…

توضیحات بیشتر »

کاج

به ابوالفضل نجفی

همچو بوتیمارِ مجروحی ــ نشسته بر لبِ دریاچه‌ی شب ــ می‌خورَد اندوه

 

شامگاه
اندیشناک و خسته و مغموم.

 

کاج‌های پیر تاریکند و در اندیشه‌ی…

توضیحات بیشتر »

شبانه

به اسماعیل صارمی

ای خداوند! از درونِ شب
گوش با زنگِ غریوی وحشت‌انگیزم

 

گر نشینم منکسر بر جای
ور ز جا چون باد برخیزم،
ای خداوند! از درونِ شب
گوش با زنگِ غریوی…

توضیحات بیشتر »

فقر

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست

 

با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست

 

از لذتی جان‌گرفته‌ام…

توضیحات بیشتر »

شبانه

به محمود کیانوش

شب تار
شب بیدار
شب سرشار است.
زیباتر شبی برای مردن.

 

آسمان را بگو از الماسِ ستارگانش خنجری به من دهد.

 

 

شب
سراسرِ شب
یکسر
از حماسه‌ی…

توضیحات بیشتر »

باران

آنگاه بانویِ پُرغرورِ عشقِ خود را دیدم
در آستانه‌ی پُرنیلوفر،
که به آسمانِ بارانی می‌اندیشید

 

و آنگاه بانوی پُرغرورِ عشقِ خود را دیدم
در آستانه‌ی پُرنیلوفرِ…

توضیحات بیشتر »