قالب وردپرس درنا توس
خانه / آثار احمد شاملو / آثار: دفترهای شعرها / شعرها: لحظه‌ها و همیشه (صفحه 2)

شعرها: لحظه‌ها و همیشه

شبانه

وان را که خبر شد، خبری بازنیامد
سعدی

 

آنکه دانست، زبان بست
وانکه می‌گفت، ندانست…

 

 

چه غم‌آلوده شبی بود!
وان مسافر که در آن ظلمتِ خاموش گذشت
و بر انگیخت سگان را به صدایِ سُمِ اسبش بر سنگ
بی‌که یک دَم به خیالش گذرد
که فرودآید شب را،
                      …

توضیحات بیشتر »

من مرگ را…

اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که در من می‌گذرد.
اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من می‌گذرد.
اینک موجِ سنگین‌گذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من می‌گذرد.

 

 

در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ باران سرودی دیگر…

توضیحات بیشتر »