آثار: دفترهای شعرها
ققنوس در باران

رود

خوبشتن را به بسترِ تقدیر سپردن
و با هر سنگریزه
رازی به نارضایی گفتن.

 

زمزمه‌ی رود چه شیرین است!

 

 

از تیزه‌های غرورِ خویش فرودآمدن
و از دل‌پاکی‌های…

ققنوس در باران

نقش

دریچه:
حسرتی
نگاهی و
آهی.

 

هیرُگلیفِ نگاهی دیگر است
در چشم‌به‌راهی.

 

و بی‌اختیاریِ آهی دیگر است
از پسِ آهی.

 

و چشمی‌ست – راه کشیده، به حسرت –…

ققنوس در باران

چه راهِ دور…

چه راهِ دور!
چه راهِ دورِ بی‌پایان!
چه پای لنگ!

نفس با خستگی در جنگ
من با خویش
پا با سنگ!

 

چه راهِ دور
چه پای لنگ!

 

۱۳۴۱

و تباهی آغاز یافت…

پس پای‌ها استوارتر بر زمین بداشت * تیره‌ی پُشت راست کرد * گردن به غرور برافراشت * و فریاد برداشت: اینک من! آدمی! پادشاهِ زمین!
و جانداران همه از غریوِ او بهراسیدند…

ققنوس در باران

اسباب

آنچه جان
از من
همی‌ستاند
ایکاش دشنه‌یی باشد

یا خود
گلوله‌یی.

 

 

زَهر مباد ای کاشکی،
زهرِ کینه و رشک
یا خود زهرِ نفرتی.

 

درد مباد ای کاشکی،
دردِ پرسی‌های…

شبانه (دوستش می‌دارم…)

دوستش می‌دارم
چرا که می‌شناسمش،
                              به دوستی …

شبانه (قصدم آزارِ شماست!…)

قصدم آزارِ شماست!
اگر اینگونه به رندی
با شما
         سخن از کامیاریِ خویش در میان می‌گذارم،

ــ مستی و راستی ــ
بجز آزارِ شما
                …

شبانه

با گیاهِ بیابانم
                 خویشی و پیوندی نیست
خود اگرچه دردِ رُستن و ریشه‌کردن با من است و هراسِ بی‌باروبری.…

غزلی در نتوانستن

از دست‌های گرمِ تو
کودکانِ توأمانِ آغوشِ خویش
سخن‌ها می‌توانم گفت
غمِ نان اگر بگذارد.

 

نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیحِ مادر، ای خورشید!
از مهربانیِ…

سرودِ آنکس که برفت و آنکس که برجای ماند

بر موج‌کوبِ پست
که از نمکِ دریا و سیاهیِ شبانگاهی سرشار بود
                                                            …

The Official Website of Ahmad Shamlou © 2017 تمام حقوق محفوظ است.