قالب وردپرس درنا توس

معناى دمكراسى و آزادى بيان‏


 – بله ظاهراً چيزى به اسم دمكراسى را آزادانه در بازارهاى غرب به مشترى عرضه مى‏كنند كه گويا نوع امريكائيش مرغوب‏تر تلقى شده. پس بگذاريد چند مورد از تجربيات شخصى خودم را براى‏تان تعريف كنم:
       در شهر نيويورك محله‏يی هست موسوم به گرينيچ‏ويلج (دهكده سبز) كه به اصطلاح محل زندگى روشنفكران و هنرمندان است و در آن‏جا هفته‏نامه‏يی منتشر مى‏شود به نام ويلج وويس (صداى دهكده). در اسفند ماه 56 كه ما در امريكا بوديم يك روز آقايی به نام چافتس از روزنامه نيويورك پست طى نامه‏يی از من خواست براى روزنامه‏اش با هم گفت‏وگويی بكنيم و ضمناً نوشت چون مى‏خواهد در باب من مطلب مفصل‏ترى هم براى يك «نشريه ملى ديگر» تهيه كند آقاى بروس خبرنگار ويلج وويس را هم با خودش مى‏آورد. بعد هم تلفن كرد طرح كلى سؤآلاتش را ارائه داد كه چون وقت زيادى مى‏گرفت قرار را گذاشتيم براى ده و نيم صبح شنبه كه ناهار هم بمانند و باقلا پلويى با ما بخورند. آقايان آمدند. آقاى چافتس كه علاقه‏مند بود به برگه‏هاى آماده شده كتاب كوچه نگاهى بكند به اتاق كار من رفت اما آقاى بروس از همان دمِ در بنا كرد از نشريه‏شان تعريف كردن كه ما آزادترين و مستقل‏ترين نشريه امريكائيم. گفتم آقاجان، در امريكا نشريه‏يی كه بتواند چنين ادعايی بكند به طور قطع يا زائيده يك اقتضاى سياسى است، يعنى فريبكارى و نعل وارونه، يا اصلاً وجود خارجى ندارد. گفت اگر نتوانيد حرف‏تان را ثابت كنيد من آن را توهين به شخص خودم تلقى خواهم كرد. گفتم هزار بار شكر كه رسم دوئل كردن از دنيا برافتاده، پس بنشين دلايل مرا بشنو:
       اين شماره آخر نشريه شما است، در 124 صفحه (به قطع نصف روزنامه‏هاى وطنى). غالب صفحه‏ها چهار رنگ است. مثل همه هفتگى‏هاى ديگر خبرهاى روز را چاپ نمى‏كنيد اما چندين تحليل اقتصادى و سياسى و تفسيرهاى خبرى داريد. از علوم مختلف تا مد روز و صفحات ورزشى و سرگرمى و كاريكاتور و، خلاصه جنس‏تان جور است. يك چنين نشريه‏يی يك لشكر نويسنده حرفه‏يی تمام وقت مى‏خواهد با يك گروهان سردبير متخصص در رشته‏هاى مختلف با عكاسان مخصوص و گرافيست‏ها و كارگران فنى و غيره. يعنى هر هفته چند ميليون دلار هزينه تهيه آن مى‏شود. قيمت تكفروشى‏تان 25 سنت است كه نصفش را مؤسسه توزيع مى‏برد و 5/12 سنتش به نشريه برمى‏گردد (آن سال دلار 7 تومان و ده شاهى بود و 5/12 سنت چيزى مى‏شد كمتر از 9 ريال). بالا بودن تيراژتان چيزى را حل نمى‏كند، چون فقط بهاى كاغذ هر نسخه نشريه خيلى بيش از 5/12 سنت است و هر چه تعداد نسخه‏ها بيشتر بشود زيان بيشترى متحمل مى‏شويد و شما نه فقط نمى‏توانيد زيان كنيد بل‏كه بايد به سهامداران‏تان سود هم برسانيد وگرنه كلاه‏تان پس معركه است. آن همه حقوق كارمند و كارگر و هزينه‏هاى چاپ و كاغذ و مخارج ادارى و غيره  را چى تأمين مى‏كند؟ فقط آگهى. – آگهى را كى به شما مى‏دهد؟ كارتل‏ها و تراست‏ها، آن هم به قول معروف مثل ريگ. چون پول تبليغات‏شان از بدهى مالياتى سالانه‏شان كسر مى‏شود. خب، اربابان اين شركت‏هاى غول‏آسا كى‏ها هستند؟ همان‏ها كه برنامه‏هاى سياسى و اقتصادى‏ كشورتان را طراحى مى‏كنند! – حالا سركار به من بفرمائيد حد و حدود آزادى‏تان تا كجاست. مى‏توانيد مطلبى تو نشريه‏تان بنويسيد كه به تريج قباى يكى از آن‏ها بربخورد؟ – يك اشاره‏شان كافى است كه هفته بعد سهيمه آگهى‏تان قطع بشود تا آناً با سر به زمين بخوريد. اگر جرأت داريد همين‏قدر برداريد بنويسيد چون منسوجات مصنوعى ايجاد حساسيت پوستى مى‏كند از درج اين‏گونه آگهى‏ها معذوريم تا در عمل ببينى چه بلايی سرتان خواهد آمد.
       آقاى بروس كلافه پرسيد تلفن كجا است، و با تلفن يك تاكسى خواست. گفتيم تاكسى لازم نيست، تا ايستگاه قطار مى‏رسانيم‏تان. گفت متشكرم. به آقاى چافتس كه سرگرم كتاب كوچه بود چيزى گفت و تا رسيدن تاكسى هم ايستادن كنار خيابان را ترجيح داد.
       يك مورد ديگر: ما به دنبال آثار سندبرگ و هيوز و كالدول‏‏- كارل سندبرگ و لنگستن هيوز شاعر بودند و ارسكين كالدول نويسنده. هر سه از مردم ايالات  متحدامريكا و با بوركراسى حاكم بر آن كشور در جدال.-
به هر سوراخى سر كشيديم. حتا به فروشگاه عظيمى كه در مانهاتان كتاب دست دوم مى‏فروشد. كتاب‏هاى اين آقايان به قول خودشان «آوت آف پرينت» است يعنى ديگر چاپ نمى‏شود. فقط سال پيش در امريكا يك گزينه اشعار هيوز گير آورديم كه بهتر بود اسمش را مى‏گذاشتند «بمب خنثاشده». آثار اين شاعران و نويسندگان را بايد مثلاً از انگلستان تهيه كنيد.
       – پس به هر حال چاپ مى‏شود. حالا در امريكا نشد در انگلستان.
       – بله. انگليسى‏ها هم كتاب‏هاى ممنوع دى. اچ. لارنس را از فرانسه وارد مى‏كنند. به هر حال سرمايه‏دارى هم تناقض‏هاى خودش را دارد.
       جريان راديو بى‏بى‏سى و مفهوم دمكراسى انگليسى را هم احتمالاً در همان گفت و گوى من با مجله آدينه ديده‏ايد يا روزى خواهيد ديد.
 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *