قالب وردپرس درنا توس
  • گیل‌گمش: لوح اول

    گیل‌گمش خداوندگارِ زمین همه ‌چیزی را می‌دید با همه كسان آشنایی می‌جست و كار و توانِ همگان بازمی‌شناخت همه چیزی را درمی‌یافت از درونِ زندگی آدمیان و به رفتار ایشان آگاه بود رازها را و نهفته‌ها را باز می‌نمود دانش‌هایی به ژرفای بی‌پایان بر او آشكاره می‌شد از روزگارانِ پیش‌تر از توفانِ بزرگ آگاهی می‌گرفت. تا دور دست‌ها راهی بس دراز پیمود. سرگردانی طولانی وی سرشار از رنج‌ها، سفرش انباشته از سختی‌ها بود. سختی‌ها را همه، رنجور، به نیشِ آهنینِ قلم برنبشت. آثارِ سترگ و سختی‌های گرانش برسنگِ سخت نبشته شد. گیل‌گمش ــ پهلوانِ پیروز ــ گرداگردِ اوروك را به حصار برمی‌آورَد. در شهرِ محصور، پرستشگاه مقدس به كوهی سربلند می‌مانست. بنیادش سخت و پای درجا چنان است كه گویی …

    توضیحات بیشتر »
  • گیل‌گمش: لوح دوم

  • گیل‌گمش: لوح سوم

  • گیل‌گمش: لوح چهارم

  • گیل‌گمش: لوح پنجم

  • گیل‌گمش: لوح ششم

  • گیل‌گمش: لوح هفتم

آخرین نوشته‌ها

شعر ۲۳

۱

بدنِ لختِ خیابان
                  به بغلِ شهر افتاده بود
و قطره‌های بلوغ
                  از لمبرهای راه
                                  بالا می‌کشید

 

توضیحات بیشتر »

مرغ دریا

خوابيد آفتاب و جهان خوابيد
از برجِ فار، مرغکِ دريا، باز
چون مادری به مرگِ پسر، ناليد.

 

گريد به زيرِ چادرِ شب، خسته
دريا به مرگِ بختِ من، آهسته.

 

توضیحات بیشتر »

برای خون و ماتیک

گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم
مهدی حمیدی
 

 

ـ «این بازوانِ اوست
با داغ‌های بوسه‌ی بسیارها گناه‌اش
وینک خلیجِ ژرفِ نگاهش
کاندر کبودِ مردمکِ بی‌حیای آن
فانوسِ صد تمنا ــ گُنگ و نگفتنی ــ
با شعله‌ی لجاج و شکیبایی
می‌سوزد.

توضیحات بیشتر »

مرثیه

برای نوروزعلی غنچه

 

 

راه
  در سکوتِ خشم
                     به جلو خزید
و در قلبِ هر رهگذر
غنچه‌ی پژمرده‌یی شکفت:

 

توضیحات بیشتر »