قالب وردپرس درنا توس
  • گیل‌گمش: لوح اول

    گیل‌گمش خداوندگارِ زمین همه ‌چیزی را می‌دید با همه كسان آشنایی می‌جست و كار و توانِ همگان بازمی‌شناخت همه چیزی را درمی‌یافت از درونِ زندگی آدمیان و به رفتار ایشان آگاه بود رازها را و نهفته‌ها را باز می‌نمود دانش‌هایی به ژرفای بی‌پایان بر او آشكاره می‌شد از روزگارانِ پیش‌تر از توفانِ بزرگ آگاهی می‌گرفت. تا دور دست‌ها راهی بس دراز پیمود. سرگردانی طولانی وی سرشار از رنج‌ها، سفرش انباشته از سختی‌ها بود. سختی‌ها را همه، رنجور، به نیشِ آهنینِ قلم برنبشت. آثارِ سترگ و سختی‌های گرانش برسنگِ سخت نبشته شد. گیل‌گمش ــ پهلوانِ پیروز ــ گرداگردِ اوروك را به حصار برمی‌آورَد. در شهرِ محصور، پرستشگاه مقدس به كوهی سربلند می‌مانست. بنیادش سخت و پای درجا چنان است كه گویی …

    توضیحات بیشتر »
  • گیل‌گمش: لوح دوم

  • گیل‌گمش: لوح سوم

  • گیل‌گمش: لوح چهارم

  • گیل‌گمش: لوح پنجم

  • گیل‌گمش: لوح ششم

  • گیل‌گمش: لوح هفتم

آخرین نوشته‌ها

در لحظه

به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم،
به تو می‌اندیشم
و زمان را لمس می‌کنم
معلق و بی‌انتها
عُریان.

توضیحات بیشتر »

عاشقانه

بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان
                                در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشید
         همچون دشنامی برمی‌آید

توضیحات بیشتر »

شبانه

گویی
     همیشه چنین است
                             ای غریوِ طلب ــ:
تو در آتشِ سردِ خود می‌سوزی

توضیحات بیشتر »

ضیافت

حماسه‌ی جنگل‌های سیاهکل

 

راوی

اما
   تنها
       یکی خنجرِ کج بر سفره‌ی سور
در دیسِ بزرگِ بَدَل‌ْچینی.

توضیحات بیشتر »

در شب

فردا تمام را سخن از او بود. ــ
گفتند:
«ــ بر زمینه‌ی تاریکِ آسمان
    تنها
        سیاهی شنلش نقش بسته است،

توضیحات بیشتر »

گفتی که باد مرده‌ست …

گفتی که:
          «ــ باد، مُرده‌ست!
              از جای برنکنده یکی سقفِ رازپوش
              بر آسیابِ خون،
              نشکسته در به قلعه‌ی بی‌داد،

توضیحات بیشتر »